Wednesday, 27 April 2011

دکترین کابالا روشنگر حوادث جهانیست

نوشته هنری مکو، پی اچ دی. بتاریخ 24 آپریل 2011
دکترین کابالایی تخریب، کلید درک حوادث جهانی را در اختیار ما قرار میدهد.
بر طبق کابالا، که دکترین سّری یهودیت و فراماسونری است، «شرارت و فلاکت از عوامل بومی در فرایند آفرینش هستند. بدون شرارت خوبی وجود نخواهد داشت، بدون فلاکت، آفرینش نمی توانست رخ دهد.»( کابالا، یک آشناسازی از تصوف یهود، توسط بایرون شروین، ص 72)
کابالیست ها معتقدند که مسیحیت قدیمی ( و البته اسلام. م) میباید بیرحمانه نابود شوند قبل از اینکه نظم نوین (شیطانی) جهانی بر اساس کابالا بنا شود.
بنابر شعار تاریک اندیشان ایلومیناتی: « نظم از طریق هرج و مرج ». بدین جهت استکه، مانیفست کمونیست حامی نابود کردن ملّت، دین و خانواده و واگذاری تمامی ثروت های خصوصی به بانکداران ایلومیناتی در پوشش دولت میباشد.
دکترین تخریب روشنگر این مطلب است که چرا انقلاب و جنگ توسط یک علاقه وحشیانه به نسل کشی، نابودی و ترور توصیف میشوند.
روشنگر منع خدا در گفتمان عمومی و پذیرش گسترده وقاحت، پورنوگرافی و خرافات است. توضیح دهنده حمله به جنسیت ( وفور مواد شیمیایی مونث کننده و سرطان زا در تمامی محصولات امروزه بخصوص لوازم آرایشی، بهداشتی و پلاستیکی. مترجم) و ترویج همجنس گرائی است.
روشنگر اینستکه چرا انسانیت به نظر توسط بحران ها، فاجعه های اقتصادی سیاسی و طبیعی پایان ناپذیر نفرین شده است.
ایلومیناتی
ایلومیناتی امروزه رشد یافته از شیطان پرستان « ساباتین فرانکیست» یک بدعت یهودی در قرنهای 17 و 18 میباشد. بانکداران و نیمی از یهودیان اروپا این طاعون را پذیرفتند و توسط فراماسونری آن را در میان اشراف غیر یهود توسعه دادند.
اینچنین، یهودیان ایلومیناتی مشخصه رل « یهودیت » در نابودی تمدن بشری میباشند.
بعنوان مثال، در کتاب « شما غیر یهودیان » (1924) مائوریس ساموئل می نویسد:
« در هر چیزی، ما نابود کنندگانیم .. ما یهودیان، ما، نابود کنندگان، برای ابد نابود کنند خواهیم ماند. هر کاری که شما انجام میدهید برآورنده نیازها و درخواست های ما نخواهد بود. ما برای همیشه نابود کننده خواهیم بود زیرا ما دنیا را برای خودمان میخواهیم.» ( ص 155)
در1928، مارکوس رویج یک یهودی بیوگرافی نویس رافچایلدها مقاله ای با این تیتر نوشت، «دعوی واقعی علیه یهودیان.»
«شما شروع به درک عمق واقعی بزه کاری ما نکرده اید. ما مزاحمانیم. ما اخلال گرانیم. ما واژگون کنندگان از درون هستیم. ما دنیای طبیعی شما را، ایده آلهای تان، سرنوشت تان را گرفتیم و ویرانشان کردیم. ما مسبب نه تنها جنگهای بزرگ بلکه تمامی جنگ های شما بوده ایم، نه تنها انقلاب روسیه بلکه بانی تمامی انقلاب های تاریخ بوده ایم. ما اختلاف، سردر گمی و سرخوردگی در زندگی شخصی و عمومی شما آورده ایم. و هنوز در حال انجامش هستیم. هیچکس نمیداند تا چه مدت به اینکار ادامه خواهیم داد.» (مطمئن باشید که یهودیان مخفی با دزدیدن انقلاب از راه تظاهر به تندروی و پاکسازی عوامل آزادیخواه و انقلابی واقعی و فاسد نمودن بسیاری با پول و مقام، امروزه بطور کامل بر سرنوشت ما ایرانیان تسلط یافته اند)
چرا کابالا شیطانیست
مذهب یعنی «به درون پرداختن» و در واقع « شناخت و اطاعت» از پروردگار. در هر دین واقعی، خداوند شامل آرمان های معنوی مطلق میباشد ـ ـ عشق، حقیقت، عدالت، نیکی، زیبایی و همدردی ـ ـ خالص و ناب. خداوند یعنی معنویت و نیکی.
شرارت حالت فقدان خداوند است، همانطورکه تاریکی فقدان روشنائی است.
کابالا شیطانیست زیرا که میگوید شیطان و شرارت قسمتی از خداست: «خداوند دو جنبه دارد؛ هر دو اساسا یک چیزند؛ آنچه را که ما بصورت شرارت تجربه میکنیم همانقدر مقدس است که ما نیکی را تجربه میکنیم.»
بنابراین بدست آوردن پول امروزه:«کاملا خوب است.»
«بسیاری از نوشته های کابالا، از جمله زوهر، میگوید که تکلیف نابود کردن شرارت نیست بلکه بازگرداندن آن به منبع اش میباشد. در چاباد هسیدیسم، گفته شده که شرارت بعنوان بخشی از وحی الهی است. در واقع، فکر کردن اینکه شرارت از خداوند جداست، خود شیطانیست، که دقیقا همان توهم جدائی است.»
«رها کردن واقعیت جدا بودن شرارت، و قبول واقعی اینکه سیترا آچرا (ناپاکی، مخفی کاری و فساد) جزئی از الوهیت است، بر روی کاغذ آسان است و در واقعیت بسیار مشکل میباشد. ... با این حال، انجام چنین کاری تا حدی ممکن است، این مفهوم در واقع زندگی را زیر و رو میکند. هر چیزی رنگ و بوئی از الوهیت دارد.»
کابالیست ها همچنین معتقد به «رستگاری از طریق گناه کردن» هستند یعنی به تمسخر گرفتن عمدی قانون قدیم با فساد کردن (زنا، زنای با محارم و بچه بازی). نابود کردن تمدن (از طریق اشاعه هرج و مرج) که موجب بازگشتن ناجی موعود (ضد مسیح) خواهد شد کسی که دنیا را بر طبق مشخصات کابالا بازسازی خواهد کرد، و بانکداران ایلومیناتی به جای خدا قرار میگیرند.
در دین واقعی، فساد کردن اطاعت از خدا نیست.
کابالیست ها همچنین معتقدند که خدا را نمی توان شناخت و هیچ فرم و شکلی هم ندارد. در مقابل، در دین واقعی خداوند در روح انسان حضور دارد. پیروی کردن از این صدا (وجدان) است که از ما انسان می سازد.
تسخیر شیطانی
آن را ایلومینیسم (روشنگرائی) بنامید، سکولاریسم (لائیک)، لوسیفریانیسم (شیطان گرائی)، هومانیسم (انسان گرائی) و یا پاگانیسم (الحادی): همه از کابالا منشاء گرفته اند.
تمدن مدرن غربی هیچگونه مشروعیت اخلاقی ندارد (و هیچ آینده ای) زیرا بر اساس عصیان بر علیه خداوند بنا شده است، خدایی که معرف راه توسعه معنوی و روحانی ما است.
انسانیت توسط عده ای بیمار روانی به گروگان گرفته شده که قصد نابودی «نظم قدیم» ( دنیای واقعی) و ساختن یک ناکجاآباد غیر مانوس، خودخواهانه، خشونت گرا و فاسد به جای آن را دارند.
این بیماران روانی کنترل اعتبار مالی دولت هایمان و رسانه ها را در اختیار دارند. از این رو قادر به خریداری تمامی رهبران ما و فریب دادن جامعه در استقبال از سقوط خود میباشند.

Tuesday, 5 April 2011

گاندی زنش را رها کرد تا با معشوقه مرد خود زندگی نماید

با هدف پرده برداشتن از یکی از مهمترین نقشه های شوم استعماریعنی گسترش همجنس بازی و استفاده از هم جنس بازان در به انحراف کشیدن جنبش های آزادی خواهی و استقلال طلبانه که سابقه ای بسیار طولانی دارد و همچنین با هدف آگاه کردن قشر جوان و آزادیخواه ایرانی به عوامل نفوذی استعمار و معرفی شیوه های ناگفته استعمار در تخریب نهضت های مردمی، حقایقی را افشا میکنم که معتقدم بسیار حیاتیست تا قشر تحصیلکرده و آگاه ایرانی خود با تفکر هوشمندانه و عمیق اش در مبارزه با ملایان فاسد و حاکم بر ایران هر چه بیشتر آگاه و مطلع از رموز پیچیده دنیای بشدت فاسد سیاست شود.
 اول به معرفی چهره واقعی گاندی میپردازم که همگان تصور میکنند او مظهر پاکی، آزادگی و استقامت بود، در حالیکه واقعیت درست برخلاف آنچیزیست که به ما قبولانده اند، در همین جهت بدون هر گونه اضافه گویی به ترجمه کامل و بدون هر گونه توضیح و تفسیر مقاله ای از سایت معروف دیلی میل لندن در باره کتاب جدید  افشاگرانه نویسنده معروف و برنده جایزه پولیتزر جوزف للی ولد میپردازم.

گاندی زنش را رها کرد تا با معشوقه مرد خود زندگی نماید" به ادعای کتاب منتشر شده جدید

ماهاتما گاندی یک دوکاره جنسی بود و زنش را رها نمود تا با یک یهودی آلمانی پرورش اندام کار زندگی نماید، به ادعای یک بیوگرافی جنجال آمیز.
گفته میشود که رهبر جنبش استقلال هند عمیقاً عاشق هرمن کولن باخ بوده است.
گاندی به او گفته: چگونه تو کاملا بدن مرا تصاحب نموده ای، این یک برده گیری با کینه جویی است".

کولن باخ در آلمان متولد شد ولی به آفریقای جنوبی مهاجرت نمود و یک آرشیتکت ثروتمند شد.
گاندی در آنجا کار میکرد و کولن باخ یکی از نزدیکترین شاگردان او گردید.
این جفت دو سال در خانه ای که کولن باخ در آفریقای جنوبی ساخته بود زندگی کردند و متعهد شدند که به یکدیگر هر چه بیشتر عشق بورزند، و باز هم عشق بورزند!.. چنان عشقی که آنها امیدوار بودند دنیا هرگز به خود ندیده باشد !
این ادعای فوق العاده در بیوگرافی جدید که توسط نویسنده ژوزف للی ولد بنام « روح بزرگ: ماهاتما گاندی و مبارزه او با هند» صورت گرفته که جزئیات میزان ارتباط او را با کولن باخ  برملا میکند که هرگز سابقه نداشته.

در 13 سالگی با کاستوربای 14 ساله ازدواج میکند، ولی پس از بوجود آوردن چهار فرزند در 1908 از یکدیگر جدا میشوند تا او بتواند با کولن باخ باشد، به گفته این کتاب.
در یک جا او به معشوقه آلمانی خود نوشته : « عکس تو در روی طاقچه شومینه من در اطاق خواب و روبروی تخت من قرار  دارد».
هر چند که روشن نیست چرا گاندی نوشته، وازلین و پنبه یادآور همیشگی کولن باخ برایم بوده است.!!
او تعهد نمود که هرگز به هیچ زنی با نگاه شهوت آمیز نگاه نکند. و بعداً نوشت که « من نمیتوانم چیزی را به زشتی مقاربت بین زنان و مردان تصور کنم».
آنها در سال 1914 از یکدیگر جدا شدند، وقتی گاندی به هند بازگشت، کولن باخ به دلیل جنگ جهانی اول اجازه ورود به هند را نداشت و آنها فقط توسط نامه با یکدیگر ارتباط داشتند.
تا سال 1933 او از تمایل پایان ناپذیر خود می گوید و در مورد زن سابق خود مینویسد: «کینه توزترین زنی که ملاقات کرده ام».
کتاب للی ولد از اسطوره عبور میکند و تصویری بسیار متفاوت از زندگی شخصی گاندی ارائه میدهد و ادعاهای عجیبی در مورد تمایلات جنسی او مطرح میکند.
با جزئیات این که او چگونه حتّی در 70 سالگی معمولاً با مانو دختر 17 ساله نوه اش و زنان دیگر می خوابیبد ولی سعی میکرد که تحریک نشود.
او یکبار به زنی گفت: « با وجود بهتریت تلاش هایم، آلت ام بلند میشود. این یک تجربه کاملا عجیب و شرم آور بود.»
این بیوگرافی همچنین بتفصیل نمونه ای را شرح میدهد که در آن او مانو را مجبور به پیاده روی از میان جنگلی نمود که درگذشته تجاوزات جنسی در آن رخ داده بود آنهم به بهانه آوردن سنگ پایی که او دوست داشت برای تمیز کردن پاهایش استفاده کند.
دختر با چشمان گریان بازگشت امّا گاندی فقط قد قد کرد (نوعی مسخره کردن زنان و تشبیه کردنشان به مرغ ـ م) و گفت: « اگر گردن کلفتی تو را با خود میبرد و تو مرگ خود را ملاقات میکردی، قلب من از شادی به رقص در میآمد.»
این افشاگری ها در مورد گاندی به احتمال زیاد عمیقا توسط میلیونها تن از علاقمندان او در سراسر جهان مورد بحث و جدل قرار میگیرد کسانی که او برایشان تقریبا مانند خدا میباشد.
هیچکس از کنسولگری عالی هند در انگلستان حاضر به اظهار نظر نشد. پایان مقاله
تمامی این ادعاها بر اساس نامه های گاندی و اشخاص مرتبط با او میباشد و هیچکس هم در اینمورد ادعای جعلی بودن آنها را ننموده.
در ایالت گجرات محل تولد گاندی بدون هیچگونه جوابگویی این کتاب را ممنوع نموده اند هر چند که این کتاب اصلا در هند چاپ و منتشر نشده.
آغاز فعالیت های سیاسی گاندی در آفریقای جنوبی مستعمره بریتانیا و در هنگام جنگ معروف بوئر( جنگ وحشیانه بریتانیا بر علیه بومیان که خود حقایق نهفته بسیاری دارد) بود و نگاهی به سخنرانی ها و نوشته های گاندی در آندوره بخوبی نمایانگر سرسپردگی او به اربابان انگلیسی اش میباشد که یک نمونه اش چنین است:
«ما (هندیان ) نمیدانیم چگونه سلاح بدست بگیریم... شاید این بد اقبالی ما باشد که نمی توانیم، امّا شاید وظایف دیگری باشد، مهم نیست چه کاری، که اگر ما را برای انجام آن فرا خوانند ما آنرا افتخاری در نظر میگیریم ... اگر یک سرسپردگی مطلق در انجام وظیفه و یک اشتیاق شدید در خدمت به پادشاهی بتواند ما را به  گونه ای مفید در میدان جنگ سازد، ما اعتماد داریم که قصور نخواهیم کرد.»
این عین گفته های گاندیست و در عمل هم هزاران هندی را به آفریقا کشاند تا در جنگ به انگلیسیها کمک نمایند، همین خدمت را در زمان جنگ جهانی اول نیز انجام داد و هزاران هندی در نقاط مختلف جهان برای انگلیس کشتند و کشته شدند، این همان گاندی است که بعنوان یکی از اسطوره های آزادیخواهی و مبارزه بر علیه استعمار انگلیس به دنیا معرفی نموده اند.
این قضیه سر دراز دارد......

Sunday, 12 December 2010

نبرد علیه رباخواری و انحصار انتشار پول

به جرات می توان گفت که مهمترین حقیقتی که از دید ملل جهان مخفی نگه داشته شده،  انحصار تولید پول، تنظیم میزان در گردش آن و نرخ بهره غیر ضروری که بر آن تعلق میگیرد در دستان چند خانواده ثروتمند یهودی و البته با پشتوانه واتیکان و ارتش سرّی آن یعنی تروریست های ژزویت میباشد.
هنوز پس از یک قرن تسلط بی چون و چرای این مافیای جنایتکار بر سرنوشت مردم جهان و ایجاد جنگ های خانمانسوز، بیماری های وحشتناک و از دو دهه گذشته ایجاد بلایای به ظاهر طبیعی مانند زلزله، آتشفشان و سونامی، رسانه ها و لشکری از مزدبگیران در خدمت این مافیا شبانه روز در جهت فریب مردم و انکار حتّی وجود جنین توطئه ای تلاش میکنند و متاسفانه اکثریت مردم جهان برای فرار از واقعیت و مسئولیت پذیری، آگاهانه و یا نا آگاهانه تسلیم دروغ های رسانه ها و سیستم آموزشی میشوند و در واقع در رویا زندگی میکنند، بسیاری شبانه روز در حال کار و مشقت هستند ولی هنوز باور نمی کنند که برده شده اند.
امروزه بردگی به کثیف ترین شکل خود که هرگز در تاریخ سابقه نداشته در جریان است و این فقط با دروغ گفتن های مکرر از طرف سیاستمداران، روشنفکران و خبرنگاران مزدور و همچنین خودفروختگان دنیای هنر و سینما میسر شده است.
با اینکه پول مهمترین مسئله در زندگی اکثر مردم جهان است، با این وصف تعداد بسیار اندکی میدانند که پول چگونه ایجاد میشود و چه کسانی آنرا کنترل میکنند، حتّی کسانی که در این رشته تحصیل کرده اند نیز از حقیقت بی خبرند و دروغ هایی که برای آنها ساخته و پرداخته شده را طوطی وار قبول میکنند. نتیجه این میشود که با هر بحران اقتصادی که همیشه نیز شبیه همدیگر میباشند قادر به تجزیه و تحلیل واقعیات در مقابل خود نمی شوند و بحران را به ندانم کاری چند نفر، بد شانسی و حتی اتفاقات غیر قابل پیش بینی نسبت میدهند.
کشورهای جهان سوم درست مانند کشورهای صنعتی توسط قشر مرفه جامعه به نابودی کشیده میشوند، از آنجائیکه این افراد در محیطی متفاوت از بقیه مردم رشد و نمو پیدا میکنند جبراً دارای احساسات خصمانه نسبت به اکثریت جامعه میباشند، فرزندان این از ما بهتران در دانشگاه های غربی از طرق مختلف جذب نیروهای فراماسونی و یا امنیتی بیگانه میشوند و بعنوان مزدوران استعمار در کشورهای شان به قدرت میرسند و فقط نسبت به همان استعمار وفادار میمانند، زیرا میدانند که تخطی از دستورات بیگانگان یعنی از دست دادن قدرت و ثروت. در این میان روحانیون مذهبی نیز مانند اشراف و حتّی بدتر از آنها تافته جدا بافته از ملت و تشنه قدرت هستند.
برای اینکه حقیقت را برای هم میهنانم و فارسی زبان ها بشکافم کتاب بسیار مختصر و مفید یوری لینا محقق و نویسنده اهل استونی که در سوئد اقامت دارد با نام «نبرد علیه رباخواری» را ترجمه نمودم و خواندن آنرا برای همگان توصیه و تاکید میکنم. سعی نمودم خواندن آن را برای همه آسان نمایم چه کسانی که تخصص در اقتصاد دارند و چه آنهایی که فقط سواد خواندن و نوشتن دارند، بدون هیچگونه اضافه گویی، مقدمه و یا پیشگفتار.
اینکه چند خانواده اشرافی در غرب بر تمام امورات جهان مسلط شده اند به اختصار توضیح داده شده و علتش هم تسلط اینان بر پول جهان است، بانک انگلستان پس از کودتای کرومول تحت اختیار یهودیان فراماسون قرار گرفت و پس از آن با بستن مالیات بر مردم و اندوختن ثروت هنگفت به خرید تمامی جهان مشغول شدند، مردم در اروپا زمین و خانه های خود را از دست میدادند و بسیاری برای فرار از فقر و فلاکت به آمریکا مهاجرت نمودند، امّا فراماسون ها سیاست پولی با بهره را که علت اصلی فقر در جهان است را  پس از جنگها و کشمش های فراوان به آمریکا نیز تحمیل نمودند، و سرانجام مالکیت بر بانک مرکزی آمریکا را نیز تصاحب کردند و چاپ و انتشار دلار را در دست گرفتند. آری حقیقت همین است، نه دولت انگلستان و نه دولت آمریکا هیچ تسلطی بر بانکهای مرکزی خود و انتشار پوند و دلار ندارند، 40 کشور از ثروتمند ترین کشورهای جهان به همین ترتیب مالکیت بانک های مرکزی و سیاست پولی خود را به بانکداران بزرگ بین المللی تحویل داده اند! چگونه چنین جنایت و خیانتی ممکن شده است؟ کتاب «نبرد با رباخواری» را که برایتان ترجمه نمودم بخوانید تا از جزئیات ماجرا مطلع شوید، که چگونه فراماسون ها با چرب نمودن سبیل عده ای از آنها برای به برده کشیدن ملت های مختلف بهره میبرند.
در این لینک میتوانید ترجمه را بصورت فایل ورد دانلود و یا مطالعه نمائید.

Friday, 8 October 2010

احمدینژاد و نقش او در احیای حکومت جهانی

انقلاب ایران و کنترل آن در این سی سال یک از شاهکارهای فراماسون جهانی است و علم کردن عجوزه  یهودی تبار، معروف به احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور کشور اسلامی ایران، شرمی بزرگ بر پیشانی تمامی حامیان او ست، مخصوصاً آندسته که هر روز به نماز می ایستند، قرآن کریم را میخوانند و هشدارهای مکرر خداوند  منّان در قرآن کریم را در مورد هشیار بودن در مقابل حیله ها و فتنه های یهودیان را نادیده میگیرند، با شعارهای توخالی دادن بر علیه اسرائیل( تنها کشوری که به ایران در هنگام جنگ با عراق اسلحه میفروخت و همچنین سازمان سیا که در ماجرای ایران کنترا لو رفت ) و کمک کردن به حماس و حزب الله دل خوش میکنند و از به چپاول رفتن کشور خودمان به دست نزول خوران، رانت خواران و آدمکشان به ظاهر بسیار افراطی مسلمان ولی در واقع یهودیان مخفی و هدفدار مانند لاجوردی، دانیال قوامی، عسگراولادی، شریعتمداری و بسیاری دیگر بخاطر شغل، مقام و مال دنیا سکوت اختیار کرده اند، هنوز با شعارهای رژیم و ژست های ضد استعماری مسئولان نظام خود را فریب میدهند. مگر نمی بینید که در سی سال گذشته صاحبان کمپانی های نفتی و اسلحه سازی به ثروت های نجومی رسیده اند؟ صدام، مهمترین دشمن اسرائیل  با همکاری ایران حذف شده، عراق اشغال شده و شیعیان یعنی هم پیمانان ایران بهترین همکاری را با اشغالگران آمریکایی انجام داده اند، و البته در تمام این مدت نمایندگان دو کشور ایران و آمریکا در مقابل دوربین رسانه ها و در ظاهر بر روی همدیگر پنجول میکشیده اند! برای فریب دادن مردم جهان دولت مردان ایرانی بهترین وسیله اند، اگر مردم ایران متوجه میشدند که کنترل فکری چه نقش مهمی در تحقق بخشیدن به نظم نوین یعنی حکومت جهانی مورد نظر اشراف غربی بشدت خرافه پرست، منحرف و متکبّر را دارد.
سخنان امسال احمدی نژاد در سازمان ملل نهایت دغل کاری و دوروئی این متقلب میباشد، دو سال پیش او با دریوزگی و بی شرمی تمام در همان مجمع عمومی سازمان ملل " تنها نیاز بشر امروز را برقراری یک حکومت جهانی " نامید، البته برای آن شرط و شروطی گذاشت!
این حکومت جهانی همان به اصطلاح نظم نوین جهانی است که مورد علاقه راتچایلد، روهدز، اوپنهایمر و سیاستمداران در خدمت آنهاست، مانند سنیور و جونیور بوش، اوباما، بلر، سارکوزی، مرکل، کامرون و تمامی آنهایی که هر ساله در کنفرانس بیلدربرگ برای تحقق دادن به این آرمان پلید گرد هم میآیند. امّا هیچگاه بصورت علنی و باز با مردم در رابطه با آن صحبت نمیکنند.
 همین دغل کار که با تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران، تعطیل نمودن مطبوعات، شکنجه زندانیان سیاسی و حتّی تجاوز جنسی به معترضان مسلمان دختر و پسر در بازداشتگاه های مختلف کشور در حال حکومت کردن بر مردم ایران است با پررویی غیر قابل وصفی با دخالت کردن در قضیه 11 سپتامبر بزرگترین خدمت را به عاملان اصلی این جنایت یعنی همان توطئه گران بیم المللی که در بالا نام بردم انجام داد، فقط برای آندسته که در واقع با فریب دادن خود این عمل را حرکتی در جهت افشا و در ضدیت با مستکبرین جهانی میدانند، بگویم که آنقدر دلایل و شواهد فراوان در جهت افشای این جنایت آشکار سرویس های امنیتی و خیانت ارتش آمریکا به مردم این کشور ارائه شده که کمتر کسی در جهان وجود دارد که واقعیت را نداند، اوباما از شروع ریاست جمهوری اش تا کنون بطور مداوم توسط افراد بسیار بانفوذ و آزادیخواهان متعدد زیر فشار قرار دارد تا کمیته ای مستقل و مردمی  در مورد حادثه 11 سپتامبر تشکیل دهد و در زمینه سوالات بی جواب مانده توسط کمیته ای که بوسیله دولت بوش تشکیل شده بود تحقیق نماید، مخصوصاً در مورد فرو ریختن بسیار مشکوک ساختمان شماره 7 که مرکز سیا، اف بی آی و سازمان امنیت ملی ان اس ای بود که بویژه بسیار مستحکم ساخته شده بود و بهمین دلیل توسط این سازمان ها بعنوان مراکز مسئول نظارت بر مانهاتان بخش تجاری نیویورک انتخاب شده بود، و بسیار موارد مشکوک دیگر که بدون شک باید برای تمامی جهانیان آشکار شود.
 جالب اینکه در تمام این مدت اوباما با سکوتی شرم آور این درخواست ها را بی جواب گذاشته بود تا اینکه احمدی نژاد، منفورترین چهره سیاسی جهان با آن قیافه کریه و منزجر کننده اش در مجمع عمومی سازمان ملل  درخواست تشکیل یک کمیته بین المللی برای تحقیق در مورد این حادثه که در خاک آمریکا  رخ داده مینماید، یعنی دخالت آشکار سازمان ملل در امور داخلی آمریکا را درخواست میکند، همین کار بسیار حساب شده و تعمدی او بهانه لازم به دست اوباما داد تا در مقابل دوربین رسانه ها قرار گیرد و با سوءاستفاده از احساسات ملی گرایی مردم آمریکا و شهرت منفی احمدی نژاد در جهان درخواست هر گونه کمیته تحقیق مجدد را حتّی توهین آمیز بنامد!!
رسانه های غربی مدت هاست که در جهت خدمت و همکاری با جنایت کاران بین المللی و برای سرپوش گذاشتن بر روی حقایق بسیار تلخ و زننده مانند جنگ، ورشکستگی مالی و بیماری های گسترده از چهره کریه احمدی نژاد بهترین بهره را برده اند و تا توانستند تنفر مردم را در غرب بر علیه او و در نتیجه اسلام و ایران متمرکز نمودند، تصاویر او را در کنار اشخاص و گروه هایی قرار میدهند که در راه یافتن حقایق مربوط به 11 سپتامبر تلاش میکنند ولی هیچ ارتباطی با احمدی نژاد ندارند، امّا هدف لوث کردن قضیه است و به نحوی مربوط کردن ایران با حادثه 11 سپتامبر و احمدی نژاد بهترین وسیله است.
 بسیار شبیه قضیه هولوکوست که در آنجا هم احمدی نژاد خدمتی بزرگ به صهیونیست ها نمود، در دنیایی که اکثریت مردم عقل شان به چشم شان است طرفداری احمدی نژاد کریه منظر و دروغگو از هر چیزی به ضرر آن مطلب است. این عین دو دوتا چهار تاست.
و اهل اعراف مردانی را كه آنان را از سیمایشان می شناسند ندا می دهند [و] می گويند جمعیت‏ شما و آن [همه] گردنكشى كه می كرديد به حال شما سودی نداشت (اعراف-48)

خود فریبی تا کی؟ ساده اندیشی تا چه حد؟ فراموش نکنید که این خائنین با نام اسلام و قرآن به چنین خیانت های آشکاری دست میزنند، وای به حال مسلمانی که خود را مرید حسین (ع) بداند که در کربلا با جان و مال و خانواده خود به جهاد در مقابل حاکمان ظالمی پرداخت که با نام اسلام بر مردم حکومت میکردند، او اینچنین جاودانه گشت. مگر معاویه خود را خلیفه، ولی یا امام صاحب اختیار مسلمین نمی خواند؟ شمایی که با دانستن این واقعیت تاریخی باز هم برای این قوم مشخص با پیوندهای خانوادگی کاملاً آشکار و با عنایت خداوند قاهر دارای قیافه های کریه و منزجر کننده نیز شده اند که شناسائی آنها را بسیار آسانتر میکند خدمت مینمایید، وای به روزی که خداوند منّان حتّی درهای توبه را بر روی شما ببندد و آن مهر معروف را بر قلب تان زند که تا ابد الدهر در جهل مرکب بمانید.
آری در واقع هیچ چیز در دنیا سرّی و مخفی نیست مگر آنهاییکه سیاستمداران خائن و رسانه ها برای فریب مردم به خلق آنها میپردازند، باز هم به گفته قرآن کریم در واقع خود و کسانی که میل به زندگی کردن در دنیای رؤیا و خیالات دارند را فریب میدهند.

Tuesday, 31 August 2010

نقش فروید در تسلط شیطانی ما

سابقه شغلی زیگموند شولمو فروید نمایانگر این مطلب است که چگونه یک فرقه شیطانی، ایلومیناتی،  ماهرانه با پنبه سر بشریت را می برند و قدرت کسب می کنند.
ایلومیناتی ها در قرن هفدهم  از میان بدعت گذاران یهودی سباتین بیرون جهیدند.
زیگموند فروید (1856- 1939 ) یک سباتین بود که باورهای منحرفانه شیطانی خود را در لفافه علم و طبّ به دنیا فروخت. رسانه ها و سیستم آموزشی تحت  کنترل ایلومیناتی او را به عنوان یک پیامبر بزرگ ستایش نمودند.
سباتین ها یک فرقه روابط جنسی بودند که به انجام همه گونه انحراف جنسی قابل تصور به عنوان یک ضدیت در پیشگاه خداوند متوسل میشدند. این همان چیزی ست که شیطان پرستان انجام میدهند؛ زنای با محارم، بچه بازی، همجنس بازی، شهوترانی و هر چیزی که غیر طبیعی و ناسالم میباشد.
فروید و پشتیبان های بنای برتث ( ایلومیناتی ) او جهان را قانع نمودند که میل جنسی ( لیبیدو ) انگیزه اولیه زندگی بشر است، و سکس یک اکسیر جهانی ست. او آموزش میداد که سرکوب کردن امیال جنسی باعث واکنش های عصبی میشود. و می گفت که در این صورت مردها شق درد میگیرند و زنان در حسرت آلت مردانه رنج میبرند.
برای دور زدن زنای با محارم و بچه بازی، او آموزش میداد که کودکان دارای امیال جنسی نسبت به جنس مخالف در والدین خود هستند و نسبت به والدین هم جنس خود احساس دشمنی دارند. در نهایت مبحث اودیپوس کمپلکس او میگوید یک پسر نا خود آگاهانه میخواهد پدر خود را بکشد و به مادر خود تجاوز نماید.
فیلسوف معروف کارل پوپر میگوید روانکاوی فروید همانقدر فاقد متدهای علمی ست که کف دست شناسی. او گفته که اودیپوس کمپلکس هیچ پایه علمی ندارد.
   فروید ابعاد معنوی انسان، گرسنگی ما برای خداوند کسی که با مطلق های معنوی مانند هارمونی، عشق، حقیقت و زیبایی تبلور مییابد را انکار میکند. کابالا میآموزد که خداوند منّان هیچ صفتی ندارد. تحت تاثیر کابالا، فروید تعلیم میداد که خدا فقط تجسم یک گونه پدر خیالی ست که طراحی شده است تا ما امیال جنسی مان را سرکوب نمائیم.
پس از پیوستن به فرقه ماسونی بنای برتث در 1897، حرفه شغلی فروید سیر صعودی آسمانی آغاز نمود.
پروفسور روان شناسی دیوید باکان تشریح میکند که روانکاوی فروید برآمده از کابالای لوریانیک و زوهار  میباشد. لوریانیک کابالا یک فرمول صوفیانه قرن دوم است که توسط بدعت گذار ساباتای زوی برداشت شده.
فروید در مورد کابالا با خاخام چایم بلوچ در 1920 بحث نمود. خاخام به پروفسور باکان گفت که آندو نفر کارشان به جرّ وبحث و دعوا کشید وقتی فروید مطرح نمود که موسی یک فرعون مصری بود و نه یک یهودی. تا اینکه فروید طغیان نموده و خاخام را تنها گذاشت، پس از آن بود که خاخام کتابی در قفسه ها یافت که فروید را به عنوان یکی از معتقدان به ساباتای زوی معرفی مینمود. ( بنیان گذار ساباتین )
فروید از اعضای بنای برتث برای حمایت هایشان تشکر نمود. در واقع بسیاری از اعضای این لژ کادر شروع را تشکیل دادند که این شارلاتان بازی- روانکاوی را تاسیس نمودند.
به اظهار مایکل جونز، ساختار انجمن های روانکاوی فروید به مانند انجمن های مخفی بود. احتمالاً دارای همان اهداف مخفی بنای برتث میباشد، فریب دادن، استثمار کردن و به برده گی کشیدن.
نامه های فروید برملا نموده که او مشتریان خود را بیشعور میخواند.
او خودش را با شیری که در یک کارتون دیده بود مقایسه مینمود. شیر در زمان غذا خوردن به ساعتش نگاه میکند و میپرسد " سیاهان من کجایند؟ " بیماران فروید " سیاهان " او بودند. ( جونز صفحه 116 )
با رد کردن یک دعوتنامه برای سفر، فروید مینویسد، یک مشتری ثروتمند ممکن ست در غیاب من درمان شود."
" مزاج من بستگی به درآمدم دارد، پول گاز خنده آور من است ."
" صحبت کردن معالجه گر" نامیده میشد، روانکاوی که یک رسوایی بود. چنانکه مایکل جونز مینویسد، با پرداخت مبلغی، افراد ثروتمند آمرزش از لذت های گناه کارانه خود و اجازه برای ادامه گناهان شان دریافت میکردند.
جونز معتقد است که این روانکاوی بر مبنای آیین های اولیه ایلومیناتی و نوعی کنترل فکری میباشد.
حقیقت ابنست که روانشناسان، دانسته یا ندانسته، جزئی از این سازمان سرّی شیطانی هستند. هدف واقعی ایلومیناتی ها بیمار کردن مردم و گرفتن پولهای شان میباشد.  این روشن می کند که چرا روانشناسان میلیونها انسان، از جمله کودکان را به دارو میبندند.
مدل انجمن مخفی قابل اطلاق کردن به حرفه طبابت بطور کلّ است، همینطور دیگر حرفه ها. (!)
فروید راهنمای مقدم بر آلفرد کینزی بود، منحرفی که با استمناع مداوم خود کشی کرد. کینزی گزارش تحت حمایت راکفلر معروف خود را با الگوهای رفتاری همجنس بازان دور و بر خودش پر نمود. با این وجود،  او آمریکائیان را متقاعد نمود که همخوابگی های متعدد و انحراف داشتن امری عادی است.
به طور مشابه فروید با خواهر همسرش، مینا برنیس رابطه داشت واو را حامله نمود. تئوریهای روانشناسی او تلاشی برای تبرئه نمودن خودش میباشد. مضحک اینکه، آدام وایزهاپت، برنامه ریز و طراح ایلومیناتی هم خواهر همسرش را حامله نموده بود.
فروید دریک دوره ای عاشق خواص دلچسب کوکائین شد. هنگامی که بعضی از دوستانش معتاد بودند، او ظاهراً ترک کرده بود. هر چند ویکی پدیا گزارش میدهد: " بعضی از منتقدین نظر میدهند که اغلب تئوری روانشناسی فروید زائیده اعتیاد او به کوکائین بوده است ."
زیگموند فروید روشنگر اینست که فرهنگ مدرن توسط یک فرقه شیطانی کنترل می شود، برای پست کردن، تنزل دادن و به بردگی گرفتن انسان ها. به نام علم و پزشکی فریب خورده ایم.
شیطان پرستان افراط جنسی و انحراف را تشویق میکنند تا انسانیت  را به برده گی بگیرند. " هر چیزی بی خیالیه،" اسم شب شیطان پرستان ست. فروید به جامعه اجازه به افراط رفتن در شهوترانی را اعطا نمود.
 روابط جنسی آزاد، زناشوئی و خانواده را متزلزل مینماید، ارگان هایی که برای ثبات اجتماعی و سلامت جامعه لازم هستند. با تنزل دادن همه روابط انسانی به پست ترین مشارکت اجتماعی، رابطه جنسی. سکس و " رابطه داشتن " را تنها راه رسیدن به توسعه شخصی و خوشبختی معرفی میکند.
برای 200 سال گذشته، تحول و روشنفکری با معیار افزایش مجوز های روابط جنسی اندازه گیری میشوند. تا به امروز ما در مقابل مناظر مستهجن آنتیک و افراد چاق، نمایش گران لخت " غرور همجنس گرایان " زانو خم کرده ایم.
این " پیشرفت " در معیارهای شیطانی ست. ما قربانیان یک توطئه چند – نسلی شیطانی هستیم که هر روزه بی باک تر گسترش می یابد.
با تشکر از تحقیقات ارزشمند ریچارد اوانز.

Related -- "Sex and the Jews"

Friday, 20 August 2010

سرطان قارچ است و قابل درمان میباشد


عکس جالبی ست، هشت میلیون انسان هر ساله در سراسر دنیا  از سرطان میمیرند، بیشتر از نصف این تعداد تنها در ایالات متحده، و پیش بینی شده که تا سال 2030 میزان جهانی آن به 12 میلیون خواهد رسید.
 سرطان بزرگترین عامل مرگ انسانهای پائین 85 سال ست  و در آمریکا از هر چهار نفر یکی به آن مبتلا میباشد، هر چهار نفر یک نفر.
ما آزادی هایمان هر روز بخاطر " حمایت اجتماع از تروریسم " گرفته میشوند، در حالیکه تمامی آنچه که موجب رنج و آلام و همینطور مرگ و میر آنها میشود از بیماری هایی ناشی میشود که کارتل های صنایع شیمیایی متعلق به اشراف از پیدا کردن درمانی برای آنها بطور سیستماتیک امتناع میکنند.(سیستماتیک = با هدف و برنامه ریزی شده )
رئیس یک سازمان تحت کنترل راکفلر در اصلاح نژاد انسان دکتر ریچارد دی در حین صحبت در کنفرانسی که در مورد تحولات آینده جامعه جهانی در پیتزبورگ و در سال 1969 برگزار شده بود، از دکتر ها تقاضا میکند تا دستگاههای ضبط صوت را خاموش نمایند و نت برداری هم نکنند، تا اینکه او جزئیات یک لیست طولانی از تغییرات برنامه ریزی شده را بیان نمود. یک دکتر ولی نت برداری کرده بود و بعداً علناً در موردش صحبت نمود.
حالا، 40 سال بعد از آن، ما میتوانیم ببینیم که چگونه بطور استثنائی دکتر دی دقیق بود:
" ما میتوانیم تقریباً همه سرطان ها را همین اکنون معالجه نمائیم. اطلاعات آن درون پرونده ای در انستیتوی راکفلر موجود است، اگر هرگز تصمیم گرفته شود که منتشر شود. "
دی همچنین گفت که " با اجازه دادن به اینکه مردم از سرطان بمیرند جلوی رشد جمعیت گرفته خواهد شد، آدم ها ممکنه از سرطان و یا از هر چیز دیگری بمیرند "!! این مردم روحی در بدن ندارند و به همین جهت چنین کارهایی میکنند.
کمپانی های داروسازی اعظم علاقه ای به درمان سرطان ندارد وقتی در حال انباشتن ثروت هنگفتی هستند که از راه زیر مراقبت گرفتن علائم این بیماری و با داروهایی نابود کننده و کشنده برای سلول، سموم کشتار- مردم مانند  شیمی درمانی هستند، امّا این فقط  برای پول نیست، خاندان هایی که از یک رگه خونی هستند، اشراف حاکم، میخواهند که مردم رنج ببرند و زودتر از موعد بمیرند به عنوان روشی برای کنترل جمعیت
به همین علت است که هر وقت کسی خارج از کابال کمپانی های داروسازی یک روش مؤثر برای درمان سرطان کشف میکند، به سرعت توسط مؤسسات پزشکی و سازمان های دولتی مورد هدف قرار میگیرد
یکی از اینگونه موارد دکتری ایتالیایی ست، بنام تولیو سیمونچینی، یک مرد درخشنده و شجاع که از سر خم کردن در برابر فشارهای عظیمی که با آن روبرو شده – و همچنان ادامه دارد - امتناع میکند، پس از اینکه دریافت سرطان چیست و چگونه میتوان با آن مقابله کرد
" اتهام " سیمونچینی این بوده که کشف کرد سرطان یک قارچ است که توسط کندیدا بوجود میاید، یک ارگانیزم مخمر مانند که به تعداد کم در بدن زیست میکند حتّی در افراد سالم، سیستم دفاعی بدن بطور معمول آنها را تحت کنترل نگه میدارد، امّا هنگامی که کندیدا به یک قارچ قوی تبدیل میشود، برخی از مشکلات سلامتی را بدنبال خواهد داشت از جمله سرطان
تولیو سیمونچینی میگوید که سرطان همین عفونت های قارچی کندیدا میباشد و اینکه توضیحات جامعه پزشکی در مورد سرطان به عنوان یک اختلال عمل سلولی کاملاً اشتباه است
 کندیدا
سیمونچینی یک متخصص در تومور شناسی ست، اختلالات متابولیک و دیابت ها، امّا او از این هم بیشتر است. او یک دکتر واقعی ست، کسی که بدنبال کشف کردن حقیقت برای مصلحت بیمارانش میباشد و از پذیرش طوطی وار دیدگاه رسمی، اینکه دکترها چگونه باید عمل یا فکر کنند، امتناع میورزد.
او دگم موجود در انطباق فکری روشنفکرانه را با تمام مفروضات ثابت نشده اش، دروغ، تقلب و جعلیات آن به چالش گرفته است، او به سختی به انتقاد از تشکیلات های پزشکی می پردازد که همچنان به روش هایی که برای درمان و مقابله  با اپیدمی جهانی سرطان بیفایده هستند ادامه میدهند
از زمانی که به پزشکی ورود نمود دریافت که یک چیزی در رابطه با روش های درمان سرطان اشتباه ست:
" درد و رنج های وحشتناکی را میبینم. من در بخش اطفال مربوط به تومورشناسی بودم – همه این بچه ها میمیرند. من داشتم رنج میبردم وقتی میدیدم بچه های بیچاره، بیچاره با شیمیایی شدن، و با رادیواکتیو شدن میمیرند."
عصبانیت و غم و اندوه از آنچه که شاهدش بود او را به سوی تحقیق برای فهمیدن، و در نتیجه درمان این بیماری ویرانگر هدایت نمود. او تلاش خود را با ذهنی باز و یک کاغذ سفید خالی از فرضیات خشک و تعلیمات تحمیلی توسط جریان رسمی " جامعه پزشکی  و علمی " شروع نمود
چه تعداد دیگر از اینگونه کودکان معصوم باید با رنج و درد بمیرند تا مردم از نگاه کردن به دکتران به عنوان " خدایان دانای همه چیز " دست بردارند و میزان شگفت انگیز جهل موجود را درک نمایند؟!!ا
سیمونچینی دریافت که همه سرطان ها به یک صورت عمل میکنند، اهمیت ندارد که در کدام قسمت بدن و یا چه فرمی به خود بگیرند. یک عامل مشترک وجود دارد. او همچنین دریافت که توده های سرطانی همیشه سفید هستند.
دیگر چه چیزی سفیده؟ قارچ - کندیدا.
سیمونچینی متوجه شد که آنچه طبّ عمومی رایج معتقد است که یک رشد خارج از حد سلولی – توسعه تومورهای سرطانی -  در واقع سلول هایی است که سیستم دفاعی بدن برای دفاع  از حمله کندیدا تولید میکند. او میگوید که مراحل به اینصورت دنبال میشود:
" بطور معمول کندیدا توسط سیستم دفاعی بدن تحت کنترل نگه داشته میشوند، امّا هنگامی که آن به تحلیل رود و تضعیف شود، کندید میتواند توسعه یابد و یک " کلنی " بسازد.
کندیدا خلاصه به یکی از اعضای درونی بدن نفوذ میکند و سیستم دفاعی میباید با این تهدید به روش دیگری جواب دهد
این " روش " ساختن یک دیواره دفاعی با سلول های خودش میباشد و این گسترش یافتگی ست که ما آن را سرطان مینامیم.
 آنچه که اجازه میدهد سرطان بروز نماید، همانطور که در کتابهایم در طول این سالها گفته ام، یک سیستم دفاعی تضعیف شده است. وقتی که آن مؤثر عمل کند، مشکل را قبل از اینکه از کنترل خارج شود مهار میکند، و کندیدا را تحت کنترل نگه میدارد "

 امّا نگاه کن که درست هنگامی که تعداد سرطانی ها در سراسر جهان هر چه بیشتر افزایش پیدا میکرد چه اتفاقی در حال رخ دادن بود. یک جنگ تمام عیار و حساب شده بر علیه سیستم دفاعی بدن انسان ها که در هر دهه موذیانه تشدید شده است.
سیستم دفاعی توسط افزوده های خطرناک به نوشیدنی و غذا، کشاورزی شیمیایی، واکسیناسیون، تکنولوژی الکترومغتاطیسی و مایکرویوی، داروهای کمپانی های داروسازی، استرس موجود در " زندگی مدرن " تضعیف میشود.
چه دفاعی کودکان امروز خواهند داشت وقتی 25 واکسن تا قبل از دو سالگی به آنها تحمیل میشود، درست موقعی که این سیستم در حال شکل گرفتن است؟
این روشی ست که خانواده های اشراف ایلومیناتی برای کنترل انبوه جمعیت در نظر گرفته اند. با برچیدن دفاع طبیعی بدن در مقابل بیماری ها.
حال شک واقعی در اینست که، چه چیز سیستم دفاعی را از همه سریعتر نابود میکند؟
شیمی درمانی
پرتونگاری را هم به آن اضافه نمائید. شیمی درمانی برای کشتن سلول طراحی شده است، به همین سادگی.
" آخرین درجه " مراقبت های سرطانی امروزه مسموم نمودن بیمار و امید داشتن به این که سلول های سرطانی را زودتر بکشند قبل از اینکه به اندازه کافی سلول های سالم برای کشتن بیمار را نابود کردند.
امّا صبر کن، این سّم شیمی درمانی سلول های سیستم دفاعی را میکشند و آنها را تکه پاره میکنند. و کندیدا هنوز در آنجاست.
این سیستم دفاعی ویران شده بدن نمی تواند بطور مؤثر به کندیدا پاسخ دهد، و کندیدا به قسمت های دیگر بدن سرایت میکند تا پروسه دیگری را آغاز نماید. حتّی کسانی که به نظر میرسند که علاج یافته اند پس از عمل جراحی یا شیمی درمانی و همه گونه چک - آپ پاک و عاری شدن از تومورها راهم دریافت نموده اند، فقط ساعتی در حال تیک کردن هستند
سیستم دفاعی بدن آنها ویران شده است و فقط یک مدت زمان میبرد تا کندیدا باعث عودت دوباره شود. بطور خلاصه:
شیمی درمانی مردمی را میکشد که تصور میرود در حال درمان آنهاست.
البته، بجز گرفتن زندگی کار دیگری نمی تواند انجام دهد. یک نوع سّم است که نابود کننده سیستمی ست که ما برای سلامتی و قوی بودن به آن نیاز داریم، اگر میخواهیم درمان شویم.
وقتی دکتر سیمونچینی دریافت که سرطان یک عفونت یا هجوم  قارچی ست، بدنبال تحقیق در مورد چیزی رفت که قارچ را بکشد و در نتیجه سرطان را از بین ببرد. او متوجه شد که داروهای ضد قارچ کارگر نمی باشند، زیرا قارچ ها به سرعت تغییر رفتار میدهند و حتّی از دارویی که برای کشتن آنها تجویز شده تغذیه میکنند.
 در عوض، سیمونچینی یک چیزی پیدا کرد بسیار، بسیار ساده تر – سدیم بی کربنات. آری، ماده اصلی مورد استفاده در نان پزی.
او از همین استفاده کرد چون یک نابود کننده قوی قارچ ها میباشد، و بر خلاف داروها، کندیدا نمیتواند خود را با آن " تطبیق " دهد. سدیم بی کربنات از راه دهان و توسط آندوسکوپی اعمال میگیرد،یک لوله دراز که دکترها برای دیدن داخل بدن و بدون عمل جراحی از آن استفاده میکنند. این اجازه میدهد که سدیم بی کربنات مستقیم بر روی سرطان – قارچ قرار داده شود
مصریان قدیم خواص درمانی مواد ضد قارچ را می شناختند و کتابهای هندی تا هزار سال قبل توصیه نمودند که " مواد قلیایی دارای قدرت قوی " در مبارزه با سرطان هستند.
در 1983، دکتر سیمونچینی یک مرد ایتالیایی را معالجه نمود، جنارو سانگرمانو، کسی که با داشتن سرطان  ریه فقط چند ماه مهلت زندگی کردن برای او تعیین کرده بودند. چند ماه بعد او نمرد، او سالم به زندگی بازگشت و سرطان از بین رفته بود.
موفقیت های بیشتری ادامه یافت و سیمونچینی یافته های خود را به سازمان بهداشت ایتالیا معرفی نمود به امید اینکه آنها در یک آزمایشات علمی تحقیقی نشان دهند که این کار میکند، امّا او درحال یادگیری مقیاس واقعی حقه بازی و فریبکاری در نظام  پزشکی بود
 مقامات نه تنها مدارک و مستندات او را نادیده گرفتند، بلکه او را از تجویز درمان هایی که مورد تائید سازمان پزشکی نیست محروم نمودند. آری، من واقعاً همین را گفتم – برای تجویز کردن درمان هایی که مورد تائید نیست. ( درمان موجود ست ولی مورد تائید قرار نمی گیرد )
او توسط رسانه های رقت انگیز زیر یک رشته حملات شریر و تمسخر کننده قرار گرفت، سپس سه سال بخاطر ایجاد مرگ اشتباهی " بیمارانی که تحت مراقبت او قرار گرفته بودند زندانی شد. دستور به هر گوشه ای رسیده بود، سیمونچینی را هدف قرار دهید.
مقامات نظام پزشکی گفتند که ادعای او در مورد بی کربنات سدیم " دیوانگی " و " خطرناک " است ( البته فقط برای منافع کمپانی ها ی داروسازی خطرناک است ). یکی از " رهبران دکترها " حتّی با چرند گویی سدیم بی کربنات را یک " ماده مخدر " نامید!
در تمام این مدت میلیون ها نفر از سرطان در حال مردن بودند که میتوانستند بطور مؤثر درمان شوند. این انسان نماها هیچ اهمیتی نمی دهند.
 دکتر تولیو سیمونچینی خوشبختانه، آدم ترسوئی نیست و او در اینترنت و گفتگوهای مردمی به انتشار کار خود ادامه داد. میدانم که او موفقیت های قابل توجهی در کاهش و حذف کاملاً واقعی حتّی بعضی از سرطان ها که در مراحل پیشرفته و نهایی قرار داشته اند با استفاده از بی کربنات سدیم کسب نموده است. در بعضی موارد این ممکن است ماه ها طول بکشد، امّا در بعضی دیگر، مانند سرطان سینه که تومور به آسانی در دسترس میباشد، در چند روز محو میشود.
مردم همچنین تحت راهنمائیهای دکتر سیمونچینی در حال معالجه کردن خود هستند و در آخر این مقاله لینک هایی را قرار میدهم که شما صحبت ها و تجربیات افرادی را که از این طریق معالجه و درمان شده اند را میتوانید مشاهده نمائید. ( که تبلیغات رسانه ها نیست در عوض تلاش این افراد برای اطلاع رسانی از حقیقتی پنهان شده توسط رسانه هاست - م )
در آپریل گذشته طی مقاله ای یافته های دو محقق و دانشمند انگلیسی را مورد بحث قرار دادم که ثابت نموده اند سرطان قارچ میباشد، پروفسور گری پوتر از گروه کشف داروی سرطان و پروفسور دن بورک. مجموع یافته های این دو برملا نموده که:
سلول های سرطانی دارای نوعی " نشان شیمیایی " منحصر بفرد هستند که سلول های عادی فاقد آن هستند، یک نوع آنزیم که  ( سیپ وان بی وان تلفظ میشود ). آنزیم ها پروتئین هستند که نقش کاتالیزور ( سرعت بخشیدن ) را در فرآیندهای شیمیایی برعهده دارند.
(سیپ وان بی وان ) ساختمان شیمیایی چیزی را تغییر میدهد که سالوسترول نامیده میشود که بطور طبیعی در بسیاری از میوه ها و سبزیجات پیدا میشوند.  این تغییر شیمیایی سالوسترول را به یک عامل کشنده سلول های سرطانی تبدیل میکند، امّا هیچ صدمه ای به سلول های سالم وارد نمیکند.
 امّا نکته ای که نشان میدهد سرطان یک قارچ است در اینجاست: سالوسترول سیستم دفاع طبیعی در میوه ها و سبزیجات علیه حملات قارچی ست و بهمین جهت شما آنها را فقط در گونه هایی که در معرض آسیب های قارچی قرار میگیرند مشاهده میکنید، مانند توت فرنگی، ذغال اخته، تمشک، انگور، کران بری، سیب، گلابی، سبزیجات سبز ( به خصوص گل کلم و خانواده کلم )، کنگره فرنگی، فلفل قرمز و زرد، اووکادو، مارچوبه و بادمجان.
از طرف دیگر، کمپانی های داروسازی و بیوتکنولوژی از این امر بخوبی آگاهند و آنها برای تحلیل بردن این دفاع طبیعی در مقابل حملات قارچی عملیات عظیمی را براه انداختند که به دو صورت عمل میکند:
1- پاشیدن مواد شیمیایی ضد قارچ که در کشاورزی مدرن مورد استفاده قرار میگیرند قارچ ها را بطور مصنوعی می کشند، این بدین معنی ست که گیاهان احتیاجی به فعال کردن سیستم دفاعی خود – سالوسترول - ندارند و امروزه شما فقط آنها را در گیاهانی که به روش سنتی کشت شده اند پیدا میکنید
2- این ضد قارچ های شیمیایی که بطور گسترده مورد استفاده قرار میگیرند یک متوقف کننده بسیار قوی ( سیپ وان بی وان ) میباشد و اگر شما غذاهایی که بصورت شیمیایی تهیه شده اند بخورید اهمیتی نخواهد داشت که چقدر سالوسترول مصرف کرده باشید زیرا آنها به یک عامل نابود کننده سرطان فعال نخواهند شد یعنی قادر به عملی که برای آن طراحی و خلق شده اند نخواهند بود.
این عمل اتفاقی نیست، امّا یک طراحی حساب شده است، همانطور که حمله های مقامات برای نابود کردن تولیو سیمونچینی حساب شده است. اشراف میخواهند مردم از سرطان بمیرند، نه اینکه معالجه شوند. آنها از نظر روانی و احساسی تا آنجا که قادر به تصور کردنش هستید بیمارند و انسان ها را بصورت گاوان و گوسفندان نگاه میکنند.
برایشان مهم نیست که فریبکاری و سرکوب آنها چه مقدار زجر، رنج و مرگ را باعث میشود – از چشم انداز جنون آمیز آنها هر چه بیشتر بهتر. و این همان چیزی است که این مردم هستند... مجنون.
امّا سیمونچینی از سر خم کردن امتناع میکند و مبارزه خود برای چیزی که او آنرا یک معالجه مؤثر برای سرطان میبیند ادامه میدهد، در حالیکه در دنیا تعداد مرگ و میر بخاطر سرطان مداوماً در حال افزایش است آنهم برای معالجاتی که کارگر نیستند و بر اساس فرضیاتی که هیچگونه واقعیتی ندارند اعمال میشوند.
این در واقع یک جامعه دیوانه، دیوانه است، هر چند، از چشم انداز خانواده های اشراف، همینطور هم باید باشد. خدا را شکر برای شهامت و متعهد بودن انسان هایی مانند تولیو سیمونچینی. ما نیاز به تعداد بیشتری انسان های امثال او داریم - هر چه سریعتر.
چه تقابل شخصیتی قویی بین او و کسانی که در خدمت تشکیلات پزشکی هستند وجود دارد. وقتی سیمونچینی چند هفته قبل در کلینیک شن سخنرانی کرد قبل از ورود او بعضی دکترهای محلی نظریات او را رد کردند و به تمسخّر گرفتند
آنها به سخنرانی او دعوت شده بودند، که میتوانست برای بیماران آنها فواید بالقوه عظیمی در بر داشته باشد. صندلی هایی برای آنها رزرو شده بود تا صحبت های سیمونچینی را از نزدیک بشنوند و شانسی به آنها داده شد تا سؤالات خود را مطرح نمایند.
چه اتفاقی افتاد؟
آنها هرگز نیامدند.
لینک مقاله اصلی:
در لینک زیر میتوانید مدارک و شهادت دادن بیمارانی که توسط سیمونچینی درمان شدند را ملاحظه نمائید
در این ویدئوی خارق العاده سرطان و نابود شدن آن را مستقیم ببینید
اف دی ای سازمانی که مسئول حفاظت از مردم آمریکاست و با پول مالیات دهندگان اداره میشود، همیشه در جهت منافع کمپانی های غول پیکر داروسازی برای از بین بردن کمپانی ها وتجار کوچک که داروهای غیر شیمیایی و طبیعی تولید میکنند تلاش مینماید، و سعی بسیار در سانسور حقیقت دارد، رشوه خواری و اتهامات بسیاری دیگر را در لینک زیر میتوانید مطالعه نمائید، متاسفانه به انگلیسی میباشد و من به تنهایی قادر به ترجمه این همه مطالب نیستم، فقط سعی میکنم آنچه را که در توانم میباشد انجام دهم.
کندیدا را خودتان در بدن خود و بسیار ساده آزمایش کنید:
صبح بلافاصله پس از بیدار شدن در یک لیوان نیمه پر آب تف نمائید، سعی نکنید با دست و یا وسیله ای بزاق را از درون دهانتان بیرون بکشید، فقط تف کنید، هر قدر کم باشد مهم نیست. بعد از یک ربع یا نیم ساعت محتویات لیوان را به آرامی هم بزنید، سپس آنرا در مقابل نور بگیرید، اگر تف در بالای آب قرار گرفت و یا حل شد شما سالم هستید، امّا اگر لیوان را مکدر و غیر شفاف نمود بدن شما دارای بالانس یا تعادل کندیدا نیست. بهترین و مؤثرترین کار تغییر شیوه غذا خوردن، روی آوردن به نوشیدن آب میوه و سبزیجات و دوری کردن از هر گونه خوردنی های بسته بندی شده، کنسرو شده و مخصوصاٌ فراورده های چینی ست
Enhanced by Zemanta

Sunday, 15 August 2010

سخنرانی و هشدار تاریخی جان کندی و چالش نهایی در مقابله با توطئه گران بین المللی


در این سخنرانی کندی فقید از قدرت هایی که هم کمونیسم وهم فدرال رزرو صندوق خزانه داری آمریکا و همچنین سازمان های اطلاعاتی مهم جهان را در اختیار خود دارند به اختصار توطئه یکپارچه و بیرحم می نامد، ولی بسیار روشن وجود این گروه مخوف و اهداف پلید آنها که  در عمل بر علیه منافع انسان ها میباشد را به همه هشدار میدهد، بوضوح خطر را جدی اعلام و بسیج همگانی را درخواست میکند، از مطبوعات عاجزانه میخواهد تا به او برای مطلع کردن مردم  کمک کنند، ولی مطبوعات بیشتر درگیر روابط او با مریلین مونرو بودند تا درگیری های او با بانکداران صاحب فدرال رزرو، و بخصوص کلاهبرداران وال استریت، یا مقاومت سرسختانه کندی با ساختن بمب اتمی توسط اسرائیل!
همین جرج بوش پدر، در آن زمان در محافل نیمه رسمی بطور علنی به کندی توهین مینمود، اکنون مدارک بی تردیدی برملا شده اند که نظارت داشتن شخص بوش پدر در ترور رئیس جمهور محبوب آمریکا را اثبات میکند. امروزه ثابت شده که بوش به دروغ حضور خود در دالاس و در روز قتل کندی را تکذیب کرده بود، او شخصا در محل حضور داشته این خانواده مرتبط با بوش های آلمان ( کمپانی بوش انددکر) است،  پدر بزرگ پرسکات بوش بانکدار هیتلر بود این ها نسل اندر نسل نوکر بانکداران بوده اند.
 میدانیم که مهمترین این اشخاص خاندان های راتچایلد، روهدز، ویندسور، اوپنهایمر، پادشاه اسپانیا، و اشراف ونیزی هستند. قدرت واتیکان به تنهایی قادر به حمایت از کندی نبود و کودتایی هم که درسال 78 در واتیکان با کشتن ژان پل اول، آن هم  درست 33 روز پس از پاپ شدنش شکل گرفت، همه قدرت و ثروت واتیکان را  در اختیار ژزویت ها یعنی همدستان نزول خوران لندن قرار داد تا راه برای اهداف بلند پروازانه صهیونیست ها یعنی حکومت جهانی باز و صاف شود.
 بازمانده های کا گ ب در تلاشی بی ثمر و احتمالا فقط برای انتقام گیری، برای قتل پاپ لهستانی منتخب لندن ژان پل دوم که با مرگی فلاکت بار به درک واصل شد، به ارگنه کن ترکیه متوسل شدند و آنها هم علی آکسا را مامور این کار بی نتیجه نمودند.
تمام پرده های این تراژدی مو به مو پیاده شده، پس از شروع حمله اول آمریکا به عراق، جرج بوش پدر در تاریخ 11 سپتامبر 1990 در کنگره آمریکا هدف واقعی این جنگ را ایجاد نظم نوین جهانی اعلام نمود و در اصل برای اولین بار رسماً از این پدیده صحبت کرد، درست یازده سال پس از آن تاریخ حادثه حمله به برج های تجاری در نیویورک و پنتاگون در واشنگتن را صحنه سازی نمودند که باز هم خانواده بوش نقش بزرگی ایفا نمودند، مرحله نهایی یعنی ایجاد این حکومت جهانی قرار است بزودی و درست یازده سال پس از 11- 9 سال 2001 و در سال 2012 تکمیل  شود. آخرین پرده آن جنگی سهمگین در خاورمیانه یا به عقیده عده زیادی جنگ سوم جهانی است که بنا بر تئوری لزوم این حکومت جهانی را  ایجاد میکند. دولت کاملاً صهیونیست اوباما مانند مومی در دستان توطئه گران میباشد، ولی بر خلاف باور همگانی این فقط اراده به مقاومت یا در عوض تسلیم شدن ملت هاست که در اصل تعیین کننده است، تسلیم شدن به تبلیغات دروغین رسانه های تجاری و دولتی، و یا عکس العمل های قاطعانه مردم در مقابل فشارهای مالی، بیکاری و مقاومت برای حفظ  حقوق و استقلال اقتصادی و سیاسی کشورها میتواند در مقابله با این توطئه بزرگ سرنوشت ساز باشد  
بخاطر اهمیت فوق العاده این سخنرانی مهم و در جهت اطلاع رسانی به هموطنانم از پیچیدگی مبارزه ای که در پیش داریم و لزوم ایجاد نگرشی نوین نسبت به مسایل همانطور که جان کندی در این سخنرانی یاد آور میشود، که در واقع دشمن را با هشیاری و بدور از هیاهوهای تبلیغاتی شناسایی کردن است، و هشیاری در شناخت عوامل نفوذی رمز موفقیت هر نهضت و جنبشی در هزاره جدید خواهد بود، از این رو مهمترین قسمت های این سخنرانی را  ( که در یوتوب هم فایل صوتی و انگلیسی آن موجود است ) ترجمه و تقدیم میکنم، امیدوارم مورد پسند قرار گیرد.
شما نمیتوانید به یاد داشته باشید که در 1851 نیویورک هرالد تریبون تحت حمایت و انتشار هوراس گریلی، روزنامه نگار گمنامی به نام کارل مارکس را به عنوان روزنامه نگار درشعبه لندن در استخدام داشت.
به ما گفته شده که این خبرنگار خارجی، بسیار بی چیز، با خانواده ای بیمار و دچار سوء تغذیه، همواره به گریلی و مدیر ویرایش چارلز دنا  برای افزایش حقوق و دستمزد خود که 5 دلار بود رجوع میکرد، حقوق و دستمزدی که او و انگلس با نمک نشناسی آنرا تقلب بورژوازی می نامیدند.
امّا وقتی همه درخواست های مالی او رد شد، مارکس به دنبال وسایل امرار معاش و شهرت دیگری به  اطراف خود نگریست تا اینکه در نهایت رابطه خود را با تریبون خاتمه داد و استعداد خود را به صورت تمام وقت برای گسترش بذر لنینیسم، استالینیسم، انقلاب و جنگ سرد تخصیص داد.
اگر تنها این روزنامه سرمایه داری نیویورک با مهربانی بیشتری نسبت به او رفتار مینمود، و اگر فقط مارکس به عنوان خبرنگار خارجی در تریبون باقی میماند، تاریخ ممکن بود به گونه ای دیگر باشد...
موضوع صحبت امشب من لزوم توجه و هشیاری هر چه بیشتر ناشران و سردبیران است.
میخواهم در مورد مسئولیت های مشترک ما در مقابل خطری مشترک صحبت کنم، رویدادهای چند هفته اخیر ممکن است چالش های پیش روی مان را برای بعضی روشن کرده باشد، امّا ابعاد تهدید بزرگ آن طی  سالهای زیادی نمایان خواهد شد، امیدهای ما برای آینده هر چه باشد – برای کاهش دادن این تهدید یا زندگی کردن با آن – هیچ راه فراری وجود ندارد چه در جدّیت و چه در کلیت چالش های آن نسبت به بقا و امنیت مان، چالشی که از راه های غیر معمولی  و در هر حوزه از فعالیت انسان با ما مقابله میکند.
این چالش مرگبار دو شرایط مستقیم نگران کننده را بر جامعه ما تحمیل میکند -- به رسانه ها و رئیس جمهور هر دو-- دو چالشی که در ظاهر متضاد به نظر میرسند، امّا برای مقابله با این خطر ملی باید به تطبیق یابند و برآورده شوند، اولی را من به نیاز به اطلاع رسانی بیشتر به مردم میدانم و دوم نیاز به حفظ اسرار مهم کشور.
کلمه " محرمانه بودن " در یک جامعه آزاد و باز بسیار تنفّرانگیز است، و ما به عنوان یک ملّت ذاتاً و به لحاظ تاریخی مخالف جوامع مخفی، سوگندهای مخفی خوردن و اقدامات مخفی هستیم. ما مدتها پیش تصمیم گرفتیم که خطرات ناشی از پنهان کاری بیش از حد حقایق به مراتب سنگین تر از خطراتی ست که برای توجیه آنها اشاره میشوند
حتی امروز ارزش کمی در مخالفت کردن با تهدید یک جامعه بسته با تقلید محدودیت های خودسرانه آن وجود دارد. حتی امروز ارزش کمی در بیمه کردن بقای کشورمان وجود دارد اگر سنت های ما با آن تداوم نیابد. و خطر بزرگی وجود دارد که یک اعلام لزوم  افزایش امنیت توسط کسانی که مشتاق گسترش دادن معانی آن تا حد سانسور و پنهان کاری رسمی هستند مورد استفاده قرار گیرد. که تا حدی که در کنترل من است قصد ندارم اجازه دهم. و نه هیچکدام از کارگزاران دولت من، چه در رده بالا و چه پائین، نظامی یا غیر نظامی باید از کلمات من امشب در اینجا به عنوان بهانه ای برای سانسور اخبار، برای خفه کردن اختلاف، سرپوش گذاشتن بر اشتباهات ما و یا منع کردن مطبوعات و مردم از واقعیت هایی که سزاوار دانستن آن هستند استفاده نماید
امروز هیچ جنگی اعلام نشده – و هر چند که مبارزه ممکن است دشوار باشد، شاید هرگز با روش ستنی اعلام نشود. روش زندگی ما زیر حمله قرار گرفته، کسانی که خود را دشمن ما ساختند در حال پیشرفت به سراسر جهان هستند. بقای دوستان ما در خطر است. و هنوز هیچ جنگی اعلام نشده، هیچ مرزی توسط سربازان پیاده عبور نشده، و هیچ موشکی پرتاب نشده.
اگر مطبوعت منتطر اعلام جنگ است قبل از اینکه نظم و انضباط شرایط مبارزه به خود بگیرد، در آنصورت من فقط میتوانم بگویم که هرگز هیچ جنگی یک چنین خطر عظیمی به امنیت ما تحمیل نکرد، اگر شما در انتظار پیدا کردن " خطر واضح و حاضر " هستید، در آن صورت من فقط میتوانم بگویم که خطر هیچوقت بیش از این واضح نبوده و حضورش بیش از این آشکار نبوده.
نیاز به تغییر نگرش، تغییر تاکتیک، یک تغییر در تکالیف – توسط دولت، مردم، هر تاجر یا رهبر سندیکا، و توسط همه روزنامه ها داریم. برای اینکه ما در سراسر جهان توسط یک توطئه یکپارچه و بیرحم  مورد مقابله قرار گر فته ایم که در درجه اول متکی به روش های پنهانی برای توسعه حوزه نفوذ خود میباشد – در نفوذ کردن به جای اشغال کردن، در واژگون کردن به جای انتخابات آزاد، در ارعاب به جای انتخاب آزاد، در عملیات چریکی شبانه به جای نظامیان در روز.
سیستمی است که منابع گسترده انسانی و مادی را به اجبار برای ساختن یک جامعه قدرتمند کوچک به خدمت گرفته، ماشینی بسیار مؤثر که ترکیبی از عملیات نظامی، دیپلماتیک، جاسوسی، اقتصادی، علمی و سیاسی میباشد.
تدارکات آن پنهان میشود، منتشر نمیشوند. اشتباهات آن دفن میشود، سر لوحه اخبار نمیشوند. مخالفان آن ساکت میشوند، ستایش نمیشوند. هزینه های مالی آن مورد سؤال قرار نمیگیرند، شایعات مربوط به آن منتشر نمیشود، هیچیک از اسرارش برملا نمیشود. جنگ سرد را رهبری میکند، بطور خلاصه، با یک دیسیپلین شرایط جنگی هیچ دمکراسی امید تحقق یافتن نخواهد داشت
من از جامعه روزنامه نگاری و از صنایع در این کشور درخواست میکنم تا مسئولیت های خویش را  مورد بازنگری قرار دهند، درجه و ماهیت خطر حاضر را در نظر بگیرند.
اوایل قرن هفدهم بود که فرانسیس بیکن اشاره به سه اختراع  اخیر مهم  بشر نمود که جهان را متغییر ساختند، قطب نما، پودر باروت و مطبوعات. پیوند بین ملتها برای اولین بار توسط قطب نما میسر شد و همه ما را شهروندان یک جهان ساخت، تکامل پودر باروت تا حد نهایت آن، اخطاری به بشر در مورد عواقب وحشتناک اشتباه بود.
و سپس به مطبوعات – ضبط کننده اعمال انسان، حافظ وجدان او، پیک اخبارهایش – که ما انتظار مقاومت و همیاری داریم، با اعتماد به نفس به اینکه با کمک شما انسان بتواند آن شود که برایش متولد شده: آزاد و مستقل. پایان
متاسفانه مطبوعات  تا حد وسیله ای در دست توطئه گران برای کنترل فکری مردم جهان نزول ارزش یافته و بسیاری از خبرنگاران و گزارشگران صادق با جاسوسان کارکشته و تعلیم یافته سرویس های امنیتی جایگزین شده اند که مانند ربات های بدون روح دیگر حتی قادر به فریب دادن کودکان نیز نیستند، فقط بدون هیچ گونه ارزش نهادن به برچسب های تکراری رسانه ها و گروه های فشار در اینترنت و اجتماع باید دنبال حقایق تاریخی و سیاسی گشت، جهان را آنطور که هست شناخت نه آنطور که رسانه ها توصیف میکنند