قبل از حمله ناتو، مردم لیبی از بالاترین سطح زندگی در آفریقا برخوردار بودند.
مسکن در لیبی از جمله حقوق بشر و حق تمامی مردم لیبی به حساب میآید.
زوجهای تازه ازدواج کرده 50.000 دلار از دولت برای خرید خانه دریافت میکنند.
برق در لیبی مجانی است!
قذافی تعهد نمود که تمام مردم لیبی را قبل از والدین خود صاحب خانه نماید. پدر قذافی تا هنگام مرگش صاحب خانه نشد.
تحصیلات کاملا مجانیست و در سطح بالا، امروزه 83% در لیبی باسواد هستند.
دوا و درمان هم کاملا مجانی وبا کیفیت بالا میباشد.
اگر هر کدام از مردم لیبی در داخل کشور شرایط تحصیلی مناسب یا دوا ودرمان درست پیدا نکنند، دولت پول لازم را در اختیار آنها قرار میدهد تا در خارج از کشور به آن دست یابند.
تمامی وامها بدستور قانون بدون بهره هستند.
وقتی یک لیبیایی یک ماشین میخرد نصف پول آن را دولت میدهد.!
قیمت بنزین 14 سنت میباشد!
هر لیبیایی که بخواهد به کشاورزی بپردازد، دولت زمین مجانی، یک خانه، دام و بذر مجانی به او میدهد.
در اول جولای امسال یک ونیم ملیون نفر در میدان سبز طرابلس بر علیه بمباران ناتو تظاهرات کردند. این تعداد اکثریت مطلق مردم در طرابلس و یک سوم جمعیت لیبی را شامل میشود.
امّا از همه مهمتر اینکه بانک مرکزی لیبی مطعلق به دولت میباشد و برعکس اکثر کشورهای جهان و غرب متعلق به روچیلدها نیست و پول بدون بهره منتشر میکند.
قذافی همچنین در حال تغییر دادن شیوه پرداخت بهای نفت لیبی از دلار به دینار طلای آفریقا بود. این حرکت قذافی باعث شد تا زارکوزی ( پودل کریه منظر روچیلدها ) لیبی را تهدیدی برای امنیت اقتصادی بشریت » اعلام نماید. این نه یک تهدید علیه بشریت بلکه تهدیدی علیه مونوپولی صهیونیسم بود.
از اولین اعمال شورشیان در لیبی ایجاد یک بانک مرکزی جدید و متعلق به روچیلد بود!!! روچیلدها نیمی از ثروت جهان را تصاحب نموده اند، اکثر این ثروت از راه بانکهای متعلق به آنها که پول بدون پشتوانه منتشر میکنند و بر روی همان پول بدون پشتوانه بهره میبندند کسب شده و بقیه هم از راه سرقت منابع طبیعی کشورهای جهان مخصوصا آفریقا و آسیا بدست آمده است. کره شمالی، سوریه، لیبی و ایران آخرین کشورهای جهان هستند که هنوز دارای بانکهای مرکزی دولتی میباشند.
حکومت جهانی صهیونیسم با ایجاد پول واحد جهانی و تشکیل اقتصاد جهانی ایجاد خواهد شد که اکنون در آخرین مراحل استقرار این نظم شیطانی در جهان هستیم.
عجیب ترین موضوع در این میان اینستکه اکثریت مردم جهان نمیدانند که بدون کنترل روچیلدها در انتشار پول و ربا گرفتن، تمام مردم جهان می توانند در ثروت و نعمت فراوان زندگی نمایند.
از آنجائیکه منبع و مدرکی از چگونگی تشکیلات ستون پنجم صهیونیسم در ایران یعنی آنوسی های لعنتی در دسترس نیست و بسیاری از به اصطلاح مسلمان های بسیار معتقد وسوپر مومن بخاطر حقوقهای چرب و نرم به همکاری با نوکران شیطان مشغولند و سکوت را ترجیح میدهند، این حقیر در غربت نشسته تنها کاری که در اینمورد میتوانم بکنم معرفی عملکرد این عاملان استعمار در دیگر نقاط جهان و مخصوصا در همسایگی مان است تا شاید ازین طریق ذهن هموطنانم را به چنین مسایل پیچیده ای باز نمایم، آری براستی گروه های متعددی در جهان از طریق جمعیت های مخفی گوناگون مشغول انجام توطئه ای بسیار قدیمی و شیطانی، بطور منظم برای ایجاد حکومت جهانی تلاش میکنند، در حال حاضر ایران مرکز توجه همه آنهاست، هموطن، سکوت کردن اشتباهی بزرگ و جبران ناپذیر است، اکنون وقت عمل است، و بهترین عمل افشای چهره دروغین اسلامی رژیم است.
دیوید لیوینگستون یک متفکر کانادایی است که به اسلام گرویده و کتاب بسیار مفید و خواندنی تروریسم و ایلومیناتی، یک تاریخ سه هزار ساله را نوشته که یک مجموعه کامل از دانستنیهای مربوط به این توطئه جهانی است. مقاله زیر در تاریخ دوم آگوست در سایت او منتشر شد.
وزارت دفاع آمریکا ترجمه های تعدادی از مدارک سرویس اطلاعاتی عراق مربوط به دوران حکومت صدام را انتشار داد. یکی از آنها، گزارش استکه برای ستاد اطلاعات ارتش در سپتامبر 2002 تهیه شده بود، با عنوان « ظهور وهابیت و ریشه تاریخی آن »، نشان میدهد که دولت عراق از اهداف شریر وهابیون عربستان سعودی آگاه بودند، که اغلب با نام سلفی ها شناخته میشوند، و در جهت منافع غرب و تضعیف اسلام عمل میکنند.
این گزارش بسیار متکی به خاطرات مستر همفر میباشد، که به تفصیل شرح میدهد که چگونه یک جاسوس انگلیسی در خاورمیانه، در اواسط قرن هجدهم، با عبدالوهاب تماس گرفت، تا یک نسخه خرابکارانه از اسلام خلق نماید، یعنی فرقه بدنام وهابیت، که به آیین دینی رژیم سعودی تبدیل شد. این نهضت بطور موقت در اواسط قرن نوزدهم توسط ارتش عثمانی سرکوب شد. امّا با همکاری انگلیسی ها، وهابیون و حامیان مالی سعودی آنها به قدرت بازگشتند و حکومت خودشان را در سال 1932 بنا نمودند. از آنموقع، سعودی ها بسیار تنگاتنگ با آمریکائی ها همکاری نمودند، که ثروت هنگفت نفتی شان را مدیون آنها هستند، با تغذیه مالی سازمان های بنیادگرای اسلامی مختلف و دیگر عملیات پنهانی آمریکائیان، مخصوصا جهاد در افغانستان. امّا سعودی ها بطور همزمان ثروت هنگفتی را که در اختیار دارند در جهت انتشار این گونه نفاقگرایانه از اسلام به اقصی نقاط جهان بکار گرفته اند، بعضی ها این را از جمله بزرگترین رشته عملیات تبلیغاتی در تاریخ طبقه بندی میکنند.
بسیاری که از وهابیت بعنوان یک جنبش اصلاحی مشروع در اسلام دفاع میکنند سعی کرده اند که با جعلی عنوان نمودن این خاطرات آن را انکار نمایند. از جمله برنارد هیکل، پروفسور در مطالعات شرق نزدیک از دانشگاه پرینستون، کسی که بدون ارائه هرگونه مدرکی، فرض نموده که این خاطرات توسط ایوب صبری پاشا درست شده است.
در حالیکه، این خاطرات فقط در سالهای 1970 بیرون آمد، پاشا پیش از این در 1888 برداشت خودش را از واقعه بتحریر درآورد. ایوب صبری پاشا یک نویسنده بخوبی شناخته شده در عثمانی و همچنین دریاسالار نیروی دریایی ترکیه بود، کسی که در ارتش عثمانی و در شبه جزیره عربستان خدمت کرده بود، و کتابهای متعددی درباره منطقه و تاریخ آن نوشت. از جمله منشاء و گسترش وهابیت، که در آن مشارکت و توطئه عبدالوهاب با همفر را بازگویی کرده است.
علاوه بر انچه که در خاطرات همفر برملا شد، گزارش سازمان اطلاعات عراق ادعای شگفت دیگری را مطرح میکند، منشاء گرفته از منابع عربی که به انگلیسی ترجمه نشده اند.آنطور که گزارش بازگو میکند، هر دو نفر عبدالوهاب، و حامی اش ابن سعود، کسی که خاندان سعودی را بنیان نهاد، دارای ریشه یهودی بودند.
برای مثال، مصطفی توران در کتاب یهودیان دونمه نوشته: که محمد بن عبدالوهاب از نسل یک خانواده دونمه یهودی از ترکیه بوده است. دونمه ها از بازماندگان پیروان مسیحای کذاب معروف یهودیت، سبتای زوی بوده ( و هنوز هستند. م )، کسی که با گرویدن به اسلام در سال 1666 دنیای یهودیت را شوکه کرد. با نگاه کردن به قضیه بصورت یک راز مقدس، پیروان زوی گرویدن او به اسلام را تقلید نمودند، اگرچه مخفیانه آموزه های کابالیستی خود را حفظ نمودند. در اروپا، سبتائیان ها یک قرن بعد توسط یاکوب فرانک رهبری شدند، که مدعی بود او تناسخ یافته زوی میباشد. و، به گفته حاخام آنتلمن در کتاب حذف کردن افیون، همه اینها متعلق به روچیلدها بود که در بنیان نهادن ایلومیناتی باواریا هم نقشی داشته اند. جامعه دونمه ترکیه در شهر سالونیکا متمرکز شده بودند، که سرچشمه فعالیت های ماسونی شد، و از همانجا جنبش ترک های جوان شکل گرفت، که این به سرنگونی امپراتوری مسلمانان ترک های عثمانی انجامید. مدرک وجود دارد که خود آتاتورک، موسس کشور ترکیه مدرن نیز از ریشه دونمه بوده است.
توران مدعیست که پدربزرگ عبدالوهاب، سلیمان در حقیقت شولمن بوده است، و به اجتماع یهودیان بورسا در ترکیه تعلق داشته است. از آنجا به دمشق رفت، جایی که به دروغ اسلام آورد، امّا ظاهرا بعلت کارهای جادوگری اخراج شد. او به مصر گریخت و دوباره با محکومیت مواجه شد، سپس راهی حجاز شد، جایی که در آن ازدواج کرد و پدر عبدالوهاب شد. بر طبق گزارش، همین ادعا در یهودیان دونمه و ریشه وهابیون سعودی، نوشته رفعت سالیم کبر نیز مطرح شده.
این نظریه که خاندان سعودی از ریشه یهود هستند توسط محمد ساخر انتشار یافت، کسی که، ادعا میشود، بخاطر افشاگری هایش بدستور رژیم به قتل رسید. گزارش شرحی مشابه ارائه میدهد، ولی از منابع دیگر. بنابر جنبش وهابی- واقعیت و ریشه ها، نوشته عبدالوهاب ابراهیم الشماری، بعنوان مثال، ابن سعود در واقع بازمانده مردکای بن ابراهیم بن موشی، یک بازرگان یهودی از بصره بوده است. ظاهرا، وقتی اعضای قبیله عربی انیزا به او نزدیک شدند، ادعا نمود که یکی از آنهاست، و با آنها به نجد سفر نمود و اسمش تبدیل شد به مرخان بن ابراهیم بن موسی.
علاوه براین، عبدالوهاب بازمانده واهب ال تمیمی است، پس، بنابرگزارش ال سعید ناصر، در تاریخ خانواده سعود، سفیر عربستان در قاهره، عبدالله بن ابراهیم ال موفدال، سی و پنج هزار جینی به محمد ال تمیمی در سال 1943 پرداخت کرد، تا یک شجره خانوادگی برای خانواده سعود و عبداوهاب جعل نماید، و آنها را با هم در جایی ادغام نمایند، و ادعا شود که از ریشه پیغمبر محمد (ص) میباشند.
هرچند که تصدیق این ادعاها بطور مستقل مشکل بنظر میرسد، امّا در روشنایی نقشی که رژیم سعودی همچنان در حمایت از پیشبرد قدرت غرب در منطقه خاورمیانه و دیگر جاها بازی میکند بسیار جالب توجه هستند. مخصوصا تعجب آور این است که گونه بسیار مشکوک وکینه توزانه ای از اسلام استکه وهابیت و سلفیه آن را نمایندگی میکنند، و در حال حاضر مسبب خرابی و ویرانی رسوم اسلامی هستند. با ایجاد مناقشات سیاسی بی ارزش بر سر جزئیات ناچیز بین جامعه اسلامی نفاق و چند دستگی ایجاد میکنند، و اجازه میدهند تا جنگ بر علیه اسلام به طور موثر بدون کنترل ادامه یابد.
دکترین کابالایی تخریب، کلید درک حوادث جهانی را در اختیار ما قرار میدهد.
بر طبق کابالا، که دکترین سّری یهودیت و فراماسونری است، «شرارت و فلاکت از عوامل بومی در فرایند آفرینش هستند. بدون شرارت خوبی وجود نخواهد داشت، بدون فلاکت، آفرینش نمی توانست رخ دهد.»( کابالا، یک آشناسازی از تصوف یهود، توسط بایرون شروین، ص 72)
کابالیست ها معتقدند که مسیحیت قدیمی ( و البته اسلام. م) میباید بیرحمانه نابود شوند قبل از اینکه نظم نوین (شیطانی) جهانی بر اساس کابالا بنا شود.
بنابر شعار تاریک اندیشان ایلومیناتی: « نظم از طریق هرج و مرج ». بدین جهت استکه، مانیفست کمونیست حامی نابود کردن ملّت، دین و خانواده و واگذاری تمامی ثروت های خصوصی به بانکداران ایلومیناتی در پوشش دولت میباشد.
دکترین تخریب روشنگر این مطلب است که چرا انقلاب و جنگ توسط یک علاقه وحشیانه به نسل کشی، نابودی و ترور توصیف میشوند.
روشنگر منع خدا در گفتمان عمومی و پذیرش گسترده وقاحت، پورنوگرافی و خرافات است. توضیح دهنده حمله به جنسیت ( وفور مواد شیمیایی مونث کننده و سرطان زا در تمامی محصولات امروزه بخصوص لوازم آرایشی، بهداشتی و پلاستیکی. مترجم) و ترویج همجنس گرائی است.
روشنگر اینستکه چرا انسانیت به نظر توسط بحران ها، فاجعه های اقتصادی سیاسی و طبیعی پایان ناپذیر نفرین شده است.
ایلومیناتی
ایلومیناتی امروزه رشد یافته از شیطان پرستان « ساباتین فرانکیست» یک بدعت یهودی در قرنهای 17 و 18 میباشد. بانکداران و نیمی از یهودیان اروپا این طاعون را پذیرفتند و توسط فراماسونری آن را در میان اشراف غیر یهود توسعه دادند.
بعنوان مثال، در کتاب « شما غیر یهودیان » (1924) مائوریس ساموئل می نویسد:
« در هر چیزی، ما نابود کنندگانیم .. ما یهودیان، ما، نابود کنندگان، برای ابد نابود کنند خواهیم ماند. هر کاری که شما انجام میدهید برآورنده نیازها و درخواست های ما نخواهد بود. ما برای همیشه نابود کننده خواهیم بود زیرا ما دنیا را برای خودمان میخواهیم.» ( ص 155)
در1928، مارکوس رویج یک یهودی بیوگرافی نویس رافچایلدها مقاله ای با این تیتر نوشت، «دعوی واقعی علیه یهودیان.»
«شما شروع به درک عمق واقعی بزه کاری ما نکرده اید. ما مزاحمانیم. ما اخلال گرانیم. ما واژگون کنندگان از درون هستیم. ما دنیای طبیعی شما را، ایده آلهای تان، سرنوشت تان را گرفتیم و ویرانشان کردیم. ما مسبب نه تنها جنگهای بزرگ بلکه تمامی جنگ های شما بوده ایم، نه تنها انقلاب روسیه بلکه بانی تمامی انقلاب های تاریخ بوده ایم. ما اختلاف، سردر گمی و سرخوردگی در زندگی شخصی و عمومی شما آورده ایم. و هنوز در حال انجامش هستیم. هیچکس نمیداند تا چه مدت به اینکار ادامه خواهیم داد.» (مطمئن باشید که یهودیان مخفی با دزدیدن انقلاب از راه تظاهر به تندروی و پاکسازی عوامل آزادیخواه و انقلابی واقعی و فاسد نمودن بسیاری با پول و مقام، امروزه بطور کامل بر سرنوشت ما ایرانیان تسلط یافته اند)
چرا کابالا شیطانیست
مذهب یعنی «به درون پرداختن» و در واقع « شناخت و اطاعت» از پروردگار. در هر دین واقعی، خداوند شامل آرمان های معنوی مطلق میباشد ـ ـ عشق، حقیقت، عدالت، نیکی، زیبایی و همدردی ـ ـ خالص و ناب. خداوند یعنی معنویت و نیکی.
شرارت حالت فقدان خداوند است، همانطورکه تاریکی فقدان روشنائی است.
کابالا شیطانیست زیرا که میگوید شیطان و شرارت قسمتی از خداست: «خداوند دو جنبه دارد؛ هر دو اساسا یک چیزند؛ آنچه را که ما بصورت شرارت تجربه میکنیم همانقدر مقدس است که ما نیکی را تجربه میکنیم.»
«بسیاری از نوشته های کابالا، از جمله زوهر، میگوید که تکلیف نابود کردن شرارت نیست بلکه بازگرداندن آن به منبع اش میباشد. در چاباد هسیدیسم، گفته شده که شرارت بعنوان بخشی از وحی الهی است. در واقع، فکر کردن اینکه شرارت از خداوند جداست، خود شیطانیست، که دقیقا همان توهم جدائی است.»
«رها کردن واقعیت جدا بودن شرارت، و قبول واقعی اینکه سیترا آچرا (ناپاکی، مخفی کاری و فساد) جزئی از الوهیت است، بر روی کاغذ آسان است و در واقعیت بسیار مشکل میباشد. ... با این حال، انجام چنین کاری تا حدی ممکن است، این مفهوم در واقع زندگی را زیر و رو میکند. هر چیزی رنگ و بوئی از الوهیت دارد.»
کابالیست ها همچنین معتقد به «رستگاری از طریق گناه کردن» هستند یعنی به تمسخر گرفتن عمدی قانون قدیم با فساد کردن (زنا، زنای با محارم و بچه بازی). نابود کردن تمدن (از طریق اشاعه هرج و مرج) که موجب بازگشتن ناجی موعود (ضد مسیح) خواهد شد کسی که دنیا را بر طبق مشخصات کابالا بازسازی خواهد کرد، و بانکداران ایلومیناتی به جای خدا قرار میگیرند.
در دین واقعی، فساد کردن اطاعت از خدا نیست.
کابالیست ها همچنین معتقدند که خدا را نمی توان شناخت و هیچ فرم و شکلی هم ندارد. در مقابل، در دین واقعی خداوند در روح انسان حضور دارد. پیروی کردن از این صدا (وجدان) است که از ما انسان می سازد.
تسخیر شیطانی
آن را ایلومینیسم (روشنگرائی) بنامید، سکولاریسم (لائیک)، لوسیفریانیسم (شیطان گرائی)، هومانیسم (انسان گرائی) و یا پاگانیسم (الحادی): همه از کابالا منشاء گرفته اند.
تمدن مدرن غربی هیچگونه مشروعیت اخلاقی ندارد (و هیچ آینده ای) زیرا بر اساس عصیان بر علیه خداوند بنا شده است، خدایی که معرف راه توسعه معنوی و روحانی ما است.
انسانیت توسط عده ای بیمار روانی به گروگان گرفته شده که قصد نابودی «نظم قدیم» ( دنیای واقعی) و ساختن یک ناکجاآباد غیر مانوس، خودخواهانه، خشونت گرا و فاسد به جای آن را دارند.
این بیماران روانی کنترل اعتبار مالی دولت هایمان و رسانه ها را در اختیار دارند. از این رو قادر به خریداری تمامی رهبران ما و فریب دادن جامعه در استقبال از سقوط خود میباشند.
با هدف پرده برداشتن از یکی از مهمترین نقشه های شوم استعماریعنی گسترش همجنس بازی و استفاده از هم جنس بازان در به انحراف کشیدن جنبش های آزادی خواهی و استقلال طلبانه که سابقه ای بسیار طولانی دارد و همچنین با هدف آگاه کردن قشر جوان و آزادیخواه ایرانی به عوامل نفوذی استعمار و معرفی شیوه های ناگفته استعمار در تخریب نهضت های مردمی، حقایقی را افشا میکنم که معتقدم بسیار حیاتیست تا قشر تحصیلکرده و آگاه ایرانی خود با تفکر هوشمندانه و عمیق اش در مبارزه با ملایان فاسد و حاکم بر ایران هر چه بیشتر آگاه و مطلع از رموز پیچیده دنیای بشدت فاسد سیاست شود.
اول به معرفی چهره واقعی گاندی میپردازم که همگان تصور میکنند او مظهر پاکی، آزادگی و استقامت بود، در حالیکه واقعیت درست برخلاف آنچیزیست که به ما قبولانده اند، در همین جهت بدون هر گونه اضافه گویی به ترجمه کامل و بدون هر گونه توضیح و تفسیر مقاله ای از سایت معروف دیلی میل لندن در باره کتاب جدید افشاگرانه نویسنده معروف و برنده جایزه پولیتزر جوزف للی ولد میپردازم.
گاندی زنش را رها کرد تا با معشوقه مرد خود زندگی نماید" به ادعای کتاب منتشر شده جدید
ماهاتما گاندی یک دوکاره جنسی بود و زنش را رها نمود تا با یک یهودی آلمانی پرورش اندام کار زندگی نماید، به ادعای یک بیوگرافی جنجال آمیز.
گفته میشود که رهبر جنبش استقلال هند عمیقاً عاشق هرمن کولن باخ بوده است.
گاندی به او گفته: چگونه تو کاملا بدن مرا تصاحب نموده ای، این یک برده گیری با کینه جویی است".
کولن باخ در آلمان متولد شد ولی به آفریقای جنوبی مهاجرت نمود و یک آرشیتکت ثروتمند شد.
گاندی در آنجا کار میکرد و کولن باخ یکی از نزدیکترین شاگردان او گردید.
این جفت دو سال در خانه ای که کولن باخ در آفریقای جنوبی ساخته بود زندگی کردند و متعهد شدند که به یکدیگر هر چه بیشتر عشق بورزند، و باز هم عشق بورزند!.. چنان عشقی که آنها امیدوار بودند دنیا هرگز به خود ندیده باشد !
این ادعای فوق العاده در بیوگرافی جدید که توسط نویسنده ژوزف للی ولد بنام « روح بزرگ: ماهاتما گاندی و مبارزه او با هند» صورت گرفته که جزئیات میزان ارتباط او را با کولن باخ برملا میکند که هرگز سابقه نداشته.
در 13 سالگی با کاستوربای 14 ساله ازدواج میکند، ولی پس از بوجود آوردن چهار فرزند در 1908 از یکدیگر جدا میشوند تا او بتواند با کولن باخ باشد، به گفته این کتاب.
در یک جا او به معشوقه آلمانی خود نوشته : « عکس تو در روی طاقچه شومینه من در اطاق خواب و روبروی تخت من قرار دارد».
هر چند که روشن نیست چرا گاندی نوشته، وازلین و پنبه یادآور همیشگی کولن باخ برایم بوده است.!!
او تعهد نمود که هرگز به هیچ زنی با نگاه شهوت آمیز نگاه نکند. و بعداً نوشت که « من نمیتوانم چیزی را به زشتی مقاربت بین زنان و مردان تصور کنم».
آنها در سال 1914 از یکدیگر جدا شدند، وقتی گاندی به هند بازگشت، کولن باخ به دلیل جنگ جهانی اول اجازه ورود به هند را نداشت و آنها فقط توسط نامه با یکدیگر ارتباط داشتند.
تا سال 1933 او از تمایل پایان ناپذیر خود می گوید و در مورد زن سابق خود مینویسد: «کینه توزترین زنی که ملاقات کرده ام».
کتاب للی ولد از اسطوره عبور میکند و تصویری بسیار متفاوت از زندگی شخصی گاندی ارائه میدهد و ادعاهای عجیبی در مورد تمایلات جنسی او مطرح میکند.
با جزئیات این که او چگونه حتّی در 70 سالگی معمولاً با مانو دختر 17 ساله نوه اش و زنان دیگر می خوابیبد ولی سعی میکرد که تحریک نشود.
او یکبار به زنی گفت: « با وجود بهتریت تلاش هایم، آلت ام بلند میشود. این یک تجربه کاملا عجیب و شرم آور بود.»
این بیوگرافی همچنین بتفصیل نمونه ای را شرح میدهد که در آن او مانو را مجبور به پیاده روی از میان جنگلی نمود که درگذشته تجاوزات جنسی در آن رخ داده بود آنهم به بهانه آوردن سنگ پایی که او دوست داشت برای تمیز کردن پاهایش استفاده کند.
دختر با چشمان گریان بازگشت امّا گاندی فقط قد قد کرد (نوعی مسخره کردن زنان و تشبیه کردنشان به مرغ ـ م) و گفت: « اگر گردن کلفتی تو را با خود میبرد و تو مرگ خود را ملاقات میکردی، قلب من از شادی به رقص در میآمد.»
این افشاگری ها در مورد گاندی به احتمال زیاد عمیقا توسط میلیونها تن از علاقمندان او در سراسر جهان مورد بحث و جدل قرار میگیرد کسانی که او برایشان تقریبا مانند خدا میباشد.
هیچکس از کنسولگری عالی هند در انگلستان حاضر به اظهار نظر نشد. پایان مقاله
تمامی این ادعاها بر اساس نامه های گاندی و اشخاص مرتبط با او میباشد و هیچکس هم در اینمورد ادعای جعلی بودن آنها را ننموده.
در ایالت گجرات محل تولد گاندی بدون هیچگونه جوابگویی این کتاب را ممنوع نموده اند هر چند که این کتاب اصلا در هند چاپ و منتشر نشده.
آغاز فعالیت های سیاسی گاندی در آفریقای جنوبی مستعمره بریتانیا و در هنگام جنگ معروف بوئر( جنگ وحشیانه بریتانیا بر علیه بومیان که خود حقایق نهفته بسیاری دارد) بود و نگاهی به سخنرانی ها و نوشته های گاندی در آندوره بخوبی نمایانگر سرسپردگی او به اربابان انگلیسی اش میباشد که یک نمونه اش چنین است:
«ما (هندیان ) نمیدانیم چگونه سلاح بدست بگیریم... شاید این بد اقبالی ما باشد که نمی توانیم، امّا شاید وظایف دیگری باشد، مهم نیست چه کاری، که اگر ما را برای انجام آن فرا خوانند ما آنرا افتخاری در نظر میگیریم ... اگر یک سرسپردگی مطلق در انجام وظیفه و یک اشتیاق شدید در خدمت به پادشاهی بتواند ما را به گونه ای مفید در میدان جنگ سازد، ما اعتماد داریم که قصور نخواهیم کرد.»
این عین گفته های گاندیست و در عمل هم هزاران هندی را به آفریقا کشاند تا در جنگ به انگلیسیها کمک نمایند، همین خدمت را در زمان جنگ جهانی اول نیز انجام داد و هزاران هندی در نقاط مختلف جهان برای انگلیس کشتند و کشته شدند، این همان گاندی است که بعنوان یکی از اسطوره های آزادیخواهی و مبارزه بر علیه استعمار انگلیس به دنیا معرفی نموده اند.
به جرات می توان گفت که مهمترین حقیقتی که از دید ملل جهان مخفی نگه داشته شده، انحصار تولید پول، تنظیم میزان در گردش آن و نرخ بهره غیر ضروری که بر آن تعلق میگیرد در دستان چند خانواده ثروتمند یهودی و البته با پشتوانه واتیکان و ارتش سرّی آن یعنی تروریست های ژزویت میباشد.
هنوز پس از یک قرن تسلط بی چون و چرای این مافیای جنایتکار بر سرنوشت مردم جهان و ایجاد جنگ های خانمانسوز، بیماری های وحشتناک و از دو دهه گذشته ایجاد بلایای به ظاهر طبیعی مانند زلزله، آتشفشان و سونامی، رسانه ها و لشکری از مزدبگیران در خدمت این مافیا شبانه روز در جهت فریب مردم و انکار حتّی وجود جنین توطئه ای تلاش میکنند و متاسفانه اکثریت مردم جهان برای فرار از واقعیت و مسئولیت پذیری، آگاهانه و یا نا آگاهانه تسلیم دروغ های رسانه ها و سیستم آموزشی میشوند و در واقع در رویا زندگی میکنند، بسیاری شبانه روز در حال کار و مشقت هستند ولی هنوز باور نمی کنند که برده شده اند.
امروزه بردگی به کثیف ترین شکل خود که هرگز در تاریخ سابقه نداشته در جریان است و این فقط با دروغ گفتن های مکرر از طرف سیاستمداران، روشنفکران و خبرنگاران مزدور و همچنین خودفروختگان دنیای هنر و سینما میسر شده است.
با اینکه پول مهمترین مسئله در زندگی اکثر مردم جهان است، با این وصف تعداد بسیار اندکی میدانند که پول چگونه ایجاد میشود و چه کسانی آنرا کنترل میکنند، حتّی کسانی که در این رشته تحصیل کرده اند نیز از حقیقت بی خبرند و دروغ هایی که برای آنها ساخته و پرداخته شده را طوطی وار قبول میکنند. نتیجه این میشود که با هر بحران اقتصادی که همیشه نیز شبیه همدیگر میباشند قادر به تجزیه و تحلیل واقعیات در مقابل خود نمی شوند و بحران را به ندانم کاری چند نفر، بد شانسی و حتی اتفاقات غیر قابل پیش بینی نسبت میدهند.
کشورهای جهان سوم درست مانند کشورهای صنعتی توسط قشر مرفه جامعه به نابودی کشیده میشوند، از آنجائیکه این افراد در محیطی متفاوت از بقیه مردم رشد و نمو پیدا میکنند جبراً دارای احساسات خصمانه نسبت به اکثریت جامعه میباشند، فرزندان این از ما بهتران در دانشگاه های غربی از طرق مختلف جذب نیروهای فراماسونی و یا امنیتی بیگانه میشوند و بعنوان مزدوران استعمار در کشورهای شان به قدرت میرسند و فقط نسبت به همان استعمار وفادار میمانند، زیرا میدانند که تخطی از دستورات بیگانگان یعنی از دست دادن قدرت و ثروت. در این میان روحانیون مذهبی نیز مانند اشراف و حتّی بدتر از آنها تافته جدا بافته از ملت و تشنه قدرت هستند.
برای اینکه حقیقت را برای هم میهنانم و فارسی زبان ها بشکافم کتاب بسیار مختصر و مفید یوری لینا محقق و نویسنده اهل استونی که در سوئد اقامت دارد با نام «نبرد علیه رباخواری» را ترجمه نمودم و خواندن آنرا برای همگان توصیه و تاکید میکنم. سعی نمودم خواندن آن را برای همه آسان نمایم چه کسانی که تخصص در اقتصاد دارند و چه آنهایی که فقط سواد خواندن و نوشتن دارند، بدون هیچگونه اضافه گویی، مقدمه و یا پیشگفتار.
اینکه چند خانواده اشرافی در غرب بر تمام امورات جهان مسلط شده اند به اختصار توضیح داده شده و علتش هم تسلط اینان بر پول جهان است، بانک انگلستان پس از کودتای کرومول تحت اختیار یهودیان فراماسون قرار گرفت و پس از آن با بستن مالیات بر مردم و اندوختن ثروت هنگفت به خرید تمامی جهان مشغول شدند، مردم در اروپا زمین و خانه های خود را از دست میدادند و بسیاری برای فرار از فقر و فلاکت به آمریکا مهاجرت نمودند، امّا فراماسون ها سیاست پولی با بهره را که علت اصلی فقر در جهان است را پس از جنگها و کشمش های فراوان به آمریکا نیز تحمیل نمودند، و سرانجام مالکیت بر بانک مرکزی آمریکا را نیز تصاحب کردند و چاپ و انتشار دلار را در دست گرفتند. آری حقیقت همین است، نه دولت انگلستان و نه دولت آمریکا هیچ تسلطی بر بانکهای مرکزی خود و انتشار پوند و دلار ندارند، 40 کشور از ثروتمند ترین کشورهای جهان به همین ترتیب مالکیت بانک های مرکزی و سیاست پولی خود را به بانکداران بزرگ بین المللی تحویل داده اند! چگونه چنین جنایت و خیانتی ممکن شده است؟ کتاب «نبرد با رباخواری» را که برایتان ترجمه نمودم بخوانید تا از جزئیات ماجرا مطلع شوید، که چگونه فراماسون ها با چرب نمودن سبیل عده ای از آنها برای به برده کشیدن ملت های مختلف بهره میبرند.
انقلاب ایران و کنترل آن در این سی سال یک از شاهکارهای فراماسون جهانی است و علم کردن عجوزه یهودی تبار، معروف به احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور کشور اسلامی ایران، شرمی بزرگ بر پیشانی تمامی حامیان او ست، مخصوصاً آندسته که هر روز به نماز می ایستند، قرآن کریم را میخوانند و هشدارهای مکرر خداوند منّان در قرآن کریم را در مورد هشیار بودن در مقابل حیله ها و فتنه های یهودیان را نادیده میگیرند، با شعارهای توخالی دادن بر علیه اسرائیل( تنها کشوری که به ایران در هنگام جنگ با عراق اسلحه میفروخت و همچنین سازمان سیا که در ماجرای ایران کنترا لو رفت ) و کمک کردن به حماس و حزب الله دل خوش میکنند و از به چپاول رفتن کشور خودمان به دست نزول خوران، رانت خواران و آدمکشان به ظاهر بسیار افراطی مسلمان ولی در واقع یهودیان مخفی و هدفدار مانند لاجوردی، دانیال قوامی، عسگراولادی، شریعتمداری و بسیاری دیگر بخاطر شغل، مقام و مال دنیا سکوت اختیار کرده اند، هنوز با شعارهای رژیم و ژست های ضد استعماری مسئولان نظام خود را فریب میدهند. مگر نمی بینید که در سی سال گذشته صاحبان کمپانی های نفتی و اسلحه سازی به ثروت های نجومی رسیده اند؟ صدام، مهمترین دشمن اسرائیل با همکاری ایران حذف شده، عراق اشغال شده و شیعیان یعنی هم پیمانان ایران بهترین همکاری را با اشغالگران آمریکایی انجام داده اند، و البته در تمام این مدت نمایندگان دو کشور ایران و آمریکا در مقابل دوربین رسانه ها و در ظاهر بر روی همدیگر پنجول میکشیده اند! برای فریب دادن مردم جهان دولت مردان ایرانی بهترین وسیله اند، اگر مردم ایران متوجه میشدند که کنترل فکری چه نقش مهمی در تحقق بخشیدن به نظم نوین یعنی حکومت جهانی مورد نظر اشراف غربی بشدت خرافه پرست، منحرف و متکبّر را دارد.
سخنان امسال احمدی نژاد در سازمان ملل نهایت دغل کاری و دوروئی این متقلب میباشد، دو سال پیش او با دریوزگی و بی شرمی تمام در همان مجمع عمومی سازمان ملل " تنها نیاز بشر امروز را برقراری یک حکومت جهانی " نامید، البته برای آن شرط و شروطی گذاشت!
این حکومت جهانی همان به اصطلاح نظم نوین جهانی است که مورد علاقه راتچایلد، روهدز، اوپنهایمر و سیاستمداران در خدمت آنهاست، مانند سنیور و جونیور بوش، اوباما، بلر، سارکوزی، مرکل، کامرون و تمامی آنهایی که هر ساله در کنفرانس بیلدربرگ برای تحقق دادن به این آرمان پلید گرد هم میآیند. امّا هیچگاه بصورت علنی و باز با مردم در رابطه با آن صحبت نمیکنند.
همین دغل کار که با تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران، تعطیل نمودن مطبوعات، شکنجه زندانیان سیاسی و حتّی تجاوز جنسی به معترضان مسلمان دختر و پسر در بازداشتگاه های مختلف کشور در حال حکومت کردن بر مردم ایران است با پررویی غیر قابل وصفی با دخالت کردن در قضیه 11 سپتامبر بزرگترین خدمت را به عاملان اصلی این جنایت یعنی همان توطئه گران بیم المللی که در بالا نام بردم انجام داد، فقط برای آندسته که در واقع با فریب دادن خود این عمل را حرکتی در جهت افشا و در ضدیت با مستکبرین جهانی میدانند، بگویم که آنقدر دلایل و شواهد فراوان در جهت افشای این جنایت آشکار سرویس های امنیتی و خیانت ارتش آمریکا به مردم این کشور ارائه شده که کمتر کسی در جهان وجود دارد که واقعیت را نداند، اوباما از شروع ریاست جمهوری اش تا کنون بطور مداوم توسط افراد بسیار بانفوذ و آزادیخواهان متعدد زیر فشار قرار دارد تا کمیته ای مستقل و مردمی در مورد حادثه 11 سپتامبر تشکیل دهد و در زمینه سوالات بی جواب مانده توسط کمیته ای که بوسیله دولت بوش تشکیل شده بود تحقیق نماید، مخصوصاً در مورد فرو ریختن بسیار مشکوک ساختمان شماره 7 که مرکز سیا، اف بی آی و سازمان امنیت ملی ان اس ای بود که بویژه بسیار مستحکم ساخته شده بود و بهمین دلیل توسط این سازمان ها بعنوان مراکز مسئول نظارت بر مانهاتان بخش تجاری نیویورک انتخاب شده بود، و بسیار موارد مشکوک دیگر که بدون شک باید برای تمامی جهانیان آشکار شود.
جالب اینکه در تمام این مدت اوباما با سکوتی شرم آور این درخواست ها را بی جواب گذاشته بود تا اینکه احمدی نژاد، منفورترین چهره سیاسی جهان با آن قیافه کریه و منزجر کننده اش در مجمع عمومی سازمان ملل درخواست تشکیل یک کمیته بین المللی برای تحقیق در مورد این حادثه که در خاک آمریکا رخ داده مینماید، یعنی دخالت آشکار سازمان ملل در امور داخلی آمریکا را درخواست میکند، همین کار بسیار حساب شده و تعمدی او بهانه لازم به دست اوباما داد تا در مقابل دوربین رسانه ها قرار گیرد و با سوءاستفاده از احساسات ملی گرایی مردم آمریکا و شهرت منفی احمدی نژاد در جهان درخواست هر گونه کمیته تحقیق مجدد را حتّی توهین آمیز بنامد!!
رسانه های غربی مدت هاست که در جهت خدمت و همکاری با جنایت کاران بین المللی و برای سرپوش گذاشتن بر روی حقایق بسیار تلخ و زننده مانند جنگ، ورشکستگی مالی و بیماری های گسترده از چهره کریه احمدی نژاد بهترین بهره را برده اند و تا توانستند تنفر مردم را در غرب بر علیه او و در نتیجه اسلام و ایران متمرکز نمودند، تصاویر او را در کنار اشخاص و گروه هایی قرار میدهند که در راه یافتن حقایق مربوط به 11 سپتامبر تلاش میکنند ولی هیچ ارتباطی با احمدی نژاد ندارند، امّا هدف لوث کردن قضیه است و به نحوی مربوط کردن ایران با حادثه 11 سپتامبر و احمدی نژاد بهترین وسیله است.
بسیار شبیه قضیه هولوکوست که در آنجا هم احمدی نژاد خدمتی بزرگ به صهیونیست ها نمود، در دنیایی که اکثریت مردم عقل شان به چشم شان است طرفداری احمدی نژاد کریه منظر و دروغگو از هر چیزی به ضرر آن مطلب است. این عین دو دوتا چهار تاست.
و اهل اعراف مردانی را كه آنان را از سیمایشان می شناسند ندا می دهند [و] می گويند جمعیت شما و آن [همه] گردنكشى كه می كرديد به حال شما سودی نداشت (اعراف-48)
خود فریبی تا کی؟ ساده اندیشی تا چه حد؟ فراموش نکنید که این خائنین با نام اسلام و قرآن به چنین خیانت های آشکاری دست میزنند، وای به حال مسلمانی که خود را مرید حسین (ع) بداند که در کربلا با جان و مال و خانواده خود به جهاد در مقابل حاکمان ظالمی پرداخت که با نام اسلام بر مردم حکومت میکردند، او اینچنین جاودانه گشت. مگر معاویه خود را خلیفه، ولی یا امام صاحب اختیار مسلمین نمی خواند؟ شمایی که با دانستن این واقعیت تاریخی باز هم برای این قوم مشخص با پیوندهای خانوادگی کاملاً آشکار و با عنایت خداوند قاهر دارای قیافه های کریه و منزجر کننده نیز شده اند که شناسائی آنها را بسیار آسانتر میکند خدمت مینمایید، وای به روزی که خداوند منّان حتّی درهای توبه را بر روی شما ببندد و آن مهر معروف را بر قلب تان زند که تا ابد الدهر در جهل مرکب بمانید.
آری در واقع هیچ چیز در دنیا سرّی و مخفی نیست مگر آنهاییکه سیاستمداران خائن و رسانه ها برای فریب مردم به خلق آنها میپردازند، باز هم به گفته قرآن کریم در واقع خود و کسانی که میل به زندگی کردن در دنیای رؤیا و خیالات دارند را فریب میدهند.
سابقه شغلی زیگموند شولمو فروید نمایانگر این مطلب است که چگونه یک فرقه شیطانی، ایلومیناتی، ماهرانه با پنبه سر بشریت را می برند و قدرت کسب می کنند.
ایلومیناتی ها در قرن هفدهم از میان بدعت گذاران یهودی سباتین بیرون جهیدند.
زیگموند فروید (1856- 1939 ) یک سباتین بود که باورهای منحرفانه شیطانی خود را در لفافه علم و طبّ به دنیا فروخت. رسانه ها و سیستم آموزشی تحت کنترل ایلومیناتی او را به عنوان یک پیامبر بزرگ ستایش نمودند.
سباتین ها یک فرقه روابط جنسی بودند که به انجام همه گونه انحراف جنسی قابل تصور به عنوان یک ضدیت در پیشگاه خداوند متوسل میشدند. این همان چیزی ست که شیطان پرستان انجام میدهند؛ زنای با محارم، بچه بازی، همجنس بازی، شهوترانی و هر چیزی که غیر طبیعی و ناسالم میباشد.
فروید و پشتیبان های بنای برتث ( ایلومیناتی ) او جهان را قانع نمودند که میل جنسی ( لیبیدو ) انگیزه اولیه زندگی بشر است، و سکس یک اکسیر جهانی ست. او آموزش میداد که سرکوب کردن امیال جنسی باعث واکنش های عصبی میشود. و می گفت که در این صورت مردها شق درد میگیرند و زنان در حسرت آلت مردانه رنج میبرند.
برای دور زدن زنای با محارم و بچه بازی، او آموزش میداد که کودکان دارای امیال جنسی نسبت به جنس مخالف در والدین خود هستند و نسبت به والدین هم جنس خود احساس دشمنی دارند. در نهایت مبحث اودیپوس کمپلکس او میگوید یک پسر نا خود آگاهانه میخواهد پدر خود را بکشد و به مادر خود تجاوز نماید.
فیلسوف معروف کارل پوپر میگوید روانکاوی فروید همانقدر فاقد متدهای علمی ست که کف دست شناسی. او گفته که اودیپوس کمپلکس هیچ پایه علمی ندارد.
فروید ابعاد معنوی انسان، گرسنگی ما برای خداوند کسی که با مطلق های معنوی مانند هارمونی، عشق، حقیقت و زیبایی تبلور مییابد را انکار میکند. کابالا میآموزد که خداوند منّان هیچ صفتی ندارد. تحت تاثیر کابالا، فروید تعلیم میداد که خدا فقط تجسم یک گونه پدر خیالی ست که طراحی شده است تا ما امیال جنسی مان را سرکوب نمائیم.
پس از پیوستن به فرقه ماسونی بنای برتث در 1897، حرفه شغلی فروید سیر صعودی آسمانی آغاز نمود.
پروفسور روان شناسی دیوید باکان تشریح میکند که روانکاوی فروید برآمده از کابالای لوریانیک و زوهار میباشد. لوریانیک کابالا یک فرمول صوفیانه قرن دوم است که توسط بدعت گذار ساباتای زوی برداشت شده.
فروید در مورد کابالا با خاخام چایم بلوچ در 1920 بحث نمود. خاخام به پروفسور باکان گفت که آندو نفر کارشان به جرّ وبحث و دعوا کشید وقتی فروید مطرح نمود که موسی یک فرعون مصری بود و نه یک یهودی. تا اینکه فروید طغیان نموده و خاخام را تنها گذاشت، پس از آن بود که خاخام کتابی در قفسه ها یافت که فروید را به عنوان یکی از معتقدان به ساباتای زوی معرفی مینمود. ( بنیان گذار ساباتین )
فروید از اعضای بنای برتث برای حمایت هایشان تشکر نمود. در واقع بسیاری از اعضای این لژ کادر شروع را تشکیل دادند که این شارلاتان بازی- روانکاوی را تاسیس نمودند.
به اظهار مایکل جونز، ساختار انجمن های روانکاوی فروید به مانند انجمن های مخفی بود. احتمالاً دارای همان اهداف مخفی بنای برتث میباشد، فریب دادن، استثمار کردن و به برده گی کشیدن.
نامه های فروید برملا نموده که او مشتریان خود را بیشعور میخواند.
او خودش را با شیری که در یک کارتون دیده بود مقایسه مینمود. شیر در زمان غذا خوردن به ساعتش نگاه میکند و میپرسد " سیاهان من کجایند؟ " بیماران فروید " سیاهان " او بودند. ( جونز صفحه 116 )
با رد کردن یک دعوتنامه برای سفر، فروید مینویسد، یک مشتری ثروتمند ممکن ست در غیاب من درمان شود."
" مزاج من بستگی به درآمدم دارد، پول گاز خنده آور من است ."
" صحبت کردن معالجه گر" نامیده میشد، روانکاوی که یک رسوایی بود. چنانکه مایکل جونز مینویسد، با پرداخت مبلغی، افراد ثروتمند آمرزش از لذت های گناه کارانه خود و اجازه برای ادامه گناهان شان دریافت میکردند.
جونز معتقد است که این روانکاوی بر مبنای آیین های اولیه ایلومیناتی و نوعی کنترل فکری میباشد.
حقیقت ابنست که روانشناسان، دانسته یا ندانسته، جزئی از این سازمان سرّی شیطانی هستند. هدف واقعی ایلومیناتی ها بیمار کردن مردم و گرفتن پولهای شان میباشد. این روشن می کند که چرا روانشناسان میلیونها انسان، از جمله کودکان را به دارو میبندند.
مدل انجمن مخفی قابل اطلاق کردن به حرفه طبابت بطور کلّ است، همینطور دیگر حرفه ها. (!)
فروید راهنمای مقدم بر آلفرد کینزی بود، منحرفی که با استمناع مداوم خود کشی کرد. کینزی گزارش تحت حمایت راکفلر معروف خود را با الگوهای رفتاری همجنس بازان دور و بر خودش پر نمود. با این وجود، او آمریکائیان را متقاعد نمود که همخوابگی های متعدد و انحراف داشتن امری عادی است.
به طور مشابه فروید با خواهر همسرش، مینا برنیس رابطه داشت واو را حامله نمود. تئوریهای روانشناسی او تلاشی برای تبرئه نمودن خودش میباشد. مضحک اینکه، آدام وایزهاپت، برنامه ریز و طراح ایلومیناتی هم خواهر همسرش را حامله نموده بود.
فروید دریک دوره ای عاشق خواص دلچسب کوکائین شد. هنگامی که بعضی از دوستانش معتاد بودند، او ظاهراً ترک کرده بود. هر چند ویکی پدیا گزارش میدهد: " بعضی از منتقدین نظر میدهند که اغلب تئوری روانشناسی فروید زائیده اعتیاد او به کوکائین بوده است ."
زیگموند فروید روشنگر اینست که فرهنگ مدرن توسط یک فرقه شیطانی کنترل می شود، برای پست کردن، تنزل دادن و به بردگی گرفتن انسان ها. به نام علم و پزشکی فریب خورده ایم.
شیطان پرستان افراط جنسی و انحراف را تشویق میکنند تا انسانیت را به برده گی بگیرند. " هر چیزی بی خیالیه،" اسم شب شیطان پرستان ست. فروید به جامعه اجازه به افراط رفتن در شهوترانی را اعطا نمود.
روابط جنسی آزاد، زناشوئی و خانواده را متزلزل مینماید، ارگان هایی که برای ثبات اجتماعی و سلامت جامعه لازم هستند. با تنزل دادن همه روابط انسانی به پست ترین مشارکت اجتماعی، رابطه جنسی. سکس و " رابطه داشتن " را تنها راه رسیدن به توسعه شخصی و خوشبختی معرفی میکند.
برای 200 سال گذشته، تحول و روشنفکری با معیار افزایش مجوز های روابط جنسی اندازه گیری میشوند. تا به امروز ما در مقابل مناظر مستهجن آنتیک و افراد چاق، نمایش گران لخت " غرور همجنس گرایان " زانو خم کرده ایم.
این " پیشرفت " در معیارهای شیطانی ست. ما قربانیان یک توطئه چند – نسلی شیطانی هستیم که هر روزه بی باک تر گسترش می یابد.